دیکته ای به حکام و مقامهای مسوول کشورهای غربی
و مقامهای مسوول سازمان ملل.
موضوع دیکته: کشورهای غربی باید به اکبر غرامت بدهند.
هدف دیکته در کوتاه مدت: بهتر شدن وضعیت و شرایط زندگی من در آمریکا, مجموعه کشورهای غربی, ایران و در کل جهان و بهتر شدن وضعیت و شرایط آمریکا و آمریکائیان, مجموعه کشورهای غربی و غربیان, ایران و ایرانیان و کل جهان و جهانیان. و بدین ترتیب, خنثی و منتفی شدن و بطور اتواتیک از بین رفتن بخشهای عمده ای از نفرینهایم که بر ضد آمریکا و مجموعه کشورهای غربی به کار رفته است.
برخی از تصحیح کنندگان دیکته و نمره دهندگان: آیندگان و از جمله فرزندان حکام و مقامهای مسوول کشورهای غربی.
متن سند:
خدای اکبر آب داد. خدای اکبر نان داد. حکام و مقامهای مسوول کشورهای غربی شکر نگفتند. حکام و مقامهای مسوول کشورهای غربی کفر گفتند.
من روزهایی را به یاد دارم که اوضاع و شرایط مساعدی در ایران نداشتم و حس می کردم دیدارها, مصاحبه ها و آشنایی های من با ایران و ایرانیان باید در شرایط و سطوح بهتری انجام شو د. در آن روزها با این امید و هدف که بتوانم به وضعیت مطالعات, پژوهشها و فعالیتهای علمی, فرهنگی و هنری ام سر و سامانی داده و با پیشرفتها, موفقیتها و دستاوردهای علمی, فرهنگی و هنری به ایران بازگردم, ایران را ترک کردم و به یکی از نمایندگی های نهاد یو. ان. ایچ. سی. آر مراجعه نمودم و درخواست مهاجرت و پناهندگی ارایه دادم.
اما علی رغم آنکه جواب قبولی و یا ردی به هر پناهنده ای داده می شد, من از همین حداقل حقم نیز محروم ماندم و برنامه های ابتدایی من که مربوط به زندگی و رفاه خودم بود مختل شد و من بدلیل "معلق نگه داشته شدن در پروسه پناهندگی" نتوانستم ارزیابی دقیقی از امکانات, ظرفیتها, فرصتها و گزینه های پیش رویم داشته باشم و برای زندگی و وقت خودم برنامه ریزی کرده و اهداف مقدماتی, پیشرفته و عالی خویش را پی گیری کنم.
شما حکام و مقامهای مسوول کشورهای غربی به محض رویا رو شدن با من با دستپاچگی و زیرکی از عنوان "شورا" در مورد مرجعیت انحصاری خویش استفاده کردید. من فقط یک "آره" یا "نه" ساده خواسته بودم به آنچه که شما خودتان ادعا و اعلام کرده بودید متولی و مرجع آن هستید. یعنی حمایت از حقوق بشر و اعطای حق پناهندگی. شما با سنگر گرفتن در پشت چنین ادعاها و شعارهای خوبی, هم اهداف شرورانه خود را پیش می بردید و هم پز می دادید که خیر و خوبی محتاج آن است که شما نجاتش دهید و خودش را بعنوان یک سپر و فدایی به شما معرفی کرده است و شما دارید از خیر و خوبی حمایت می کنید! من فقط یک جواب قبولی و یا ردی خواسته بودم. اما شما خودتان را جای خدا گذاشته بودید و حس می کردید که صاحب عمر, جوانی و وقت من هستید و حق دارید که مرا موش آزمایشگاهی و یا هر آنچیزی که دلتان می خواست فرض کنید.
روزی که امکانات و امتیازات زندگی خودم را فدا کردم تا بتوانم نیروهایم را برای فشار آوردن بر یو. ان. ایچ. سی. آر جمع آوری و متمرکز کنم تا شاید بتوانم به حداقل حقم مبنی بر دریافت یک جواب رسمی و روشن قبولی و یا ردی برسم, شما به من دروغ گفتید و با وعده دروغ خودتان, نیروهایی را که من به زحمت و با سختی جمع آوری کرده بودم پراکنده ساختید. شما ارایه پاخ قبولی و یا ردی به در خواست پناهندگی مرا مشروط کردید به اینکه من به تیم روانپزشکان شما مراجعه کنم و داروی اعصاب مصرف کنم تا شما دو هفته بعدش به من پاسخ بدهید. اما آن دو هفته هیچگاه به پایان نرسید و هیچگاه هیچ خبری از پاسخ شما نشد و حرف آخر تیم روانپزشکان شما هم که توسط یک پزشک قوی هیکل مطرح شد آن بود که فعلا تا وقتی که پزشکان می گویند من باید تا یک زمان نامحدود به مصرف داروهای اعصاب ادامه دهم و چیز دیگری هم نپرسم.
اما من امروز از شما می پرسم که چرا آمریکا و مجموعه کشورهای غربی از امنیت, حرمت و کرامت برخوردارند اما من خودم حتی از یک وضعیت زندگی پایدار متوسط نیز محرومم؟
شما نسبت به یکه تازی ها و جسارتی که در عرصه جهانی بکار برده اید, باید تعهد و مسوولیت پذیری کافی نیز می داشتید که نداشتید.
تا قبل ازپایان سال 2011 انتقادات من فقط متوجه خود شما حکام و مقامهای مسوول بود و در کتیبه 2010 این کار با هنرمندی تمام انجام شد. اما پس از ادامه یافتن سکوت شیطانی و عدم مسوولیت پذیری شما تا پاییز 2010 و تا پایان سال 2010 بجای پاسخگویی در مقابل کتیبه 2010 و سوال اکبر, کل تمدن غرب و خود کشورهای تشکیل دهنده مجموعه ای که تمدن غرب نام دارند در نظر من مسوول شناخته شدند. و این موضوع خیانت صریح شما به کشورها و ملتهای خودتان بود و در تاریخ ثبت شد.
بحرانهای اقتصادی کشورهای شما طی سالهای گذشته, پس از آن شروع شد که شما بوسیله یو. ان. ایچ. سی. آر مرا به بازی گرفته بودید و تنگناها و دشواری هایی بر من که علاقه ای به آن بازی نداشتم تحمیل شده بود. کتیبه 2010 را نیز به همراه رسانه های برجسته و بزرگ غرب از ملتهای غربی مخفی نگه داشتید تا مبادا مجبور به پاسخگویی و پرداخت غرامت به من شوید. اما اراده حق بر آن بود که توسط جنبشهای اعتراضی مردم کشورهایتان تحت فشار قرار بگیرید. و اگر حق مرا به من ندهید کشورهای غربی باید منتظر بلایای زمینی و آسمانی دیگری نیز باشند. بلایایی به مراتب غیر قابل جبران تر.
اندیشه علمی اکبر باید در محصولات علمی, فرهنگی و هنری اکبر متبلور و تعریف می شد. اما شما اکبر را در محدودیت و جبر محبوس ساختید و اندیشه علمی وی را به موضع گیری های سیاسی در عرصه های ایرانی و بین المللی آلودید و اکبر و جهان آرمانی مورد نظر اکبر را در معرض خطر قرار دادید و برای همکاری جامعه علمی, فرهنگی و هنری با اکبر ریسک ایجاد کردید و اکبر را منزوی و منزوی تر ساختید و وی را با فقر و مشکلات معیشتی خودش درگیر و مشغول نمودید.
امروز دیگر همه مطالبات من از کشورهای شما فقط به یک جواب قبولی و یا ردی از طرف یو. ان. ایچ. سی. آر به درخواست پناهندگی و مهاجرتم محدود نمی شود. تمدن غرب باید به من غرامت بدهد. من بینهایت را از کشورهای غربی می خواهم. و اگر کشورهای غربی تا قبل از پایان سال 2011 به من غرامت ندهند باید ابتدا به سیه روزی دچار گشته و سپس ویران و نابود شوند.
چنانچه کشورهای غربی تا قبل از پایان سال 2011 همه آنچه را که از من گرفته اند (بینهایت) را به من ندهند, بدون آنکه لازم باشد من دستوری صادر کنم و بدون نیاز به هر گونه اظهار نظر, اتمام حجت, بیانیه, حمله و .... ای از جانب من, کشورهای غربی باید بطور خودبخود و اتوماتیک ویران و نابود شوند.
چه قبل از پایان سال 2011 و چه بعد از آن مقطع زمانی, به نسبتی که هم اوضاع و شرایط جهان و جهانیان بهتر شود و هم من برای موفقیتهای روزافزون و رسیدن به همه اهدافم مورد حمایت کشورهای غربی واقع شوم و آن حمایتها نیز ایثارگرانه و تحت عنوان پرداخت غرامت باشد و نتایج مثبت کافی هم به همراه داشته باشد و خسارتهای مادی و معنوی مرا جبران کند, بطور اتوماتیک به همان میزان نیز در نظر من لزوم و ضرورت ویرانی و نابودی کشورهای غربی منتفی می شود.
تلاش و پویایی کشورها و ملتهای غربی و حکام و مقامهای مسوول آن کشورها برای پرداخت غرامت به من که از سالها پیش _با لوث کردن خودشان برای اکبر و سر به سر اکبر گذاشتن_ آغاز شده, در نظر من ارزشمند و قابل تقدیر است. و من چونکه کشورهای غربی را دوست دارم, به عشق همین تکاپوهای مشتاقانه, لوث, خطر طلب و پرهیجان آنهاست که زندگی را بجای مرگ برگزیده ام!
اما چنانچه کشورهای غربی تا قبل از پایان سال 2011 حق و حقوق و غرامت مرا به من ندهند من حق دارم دست به خودکشی بزنم تا تمدن غرب برای همیشه از شانس و فرصت غرامت دادن به من محروم بماند.
آنقدر به من خوش گذشته است! و آنقدر دارد به من خوش می گذرد! و زندگی در جهانی که کشورهای غربی نیز در آن وجود دارند آنقدر برای من جالب و هیجان انگیز است! که من همچنان مصمم هستم به عشق کشورها و ملتهای غربی زنده بمانم!
اما چنانچه کشورهای غربی تا قبل از پایان سال 2011 به من غرامت ندهند, پس از آن مقطع زمانی, هر روز, هر هفته, هر ماه, هر سال و هر دهه ممکن است من از حقم مبنی بر خودکشی استفاده کنم تا کشورهای غربی تا همیشه از شانس و فرصت غرامت دادن به من محروم بمانند.
بخشهای اصلی نبوغ, استعدادها, جوانی, انگیزه ها, فرصتها و توانایی های من از بین رفته است. شما حکام و مقامهای مسوول کشورهای غربی بعنوان نمایندگان کشورهای غربی اگر قصد دارید غرامتی به من بپردازید, من مطالباتم را _که شامل رویاهای جمعی من (آرمانهایم), رویاهای شخصی من (آرزوهایم) و نیازهای ابتدایی من (مایحتاجم) می شود_ بطور خلاصه به شرح زیر مطرح می کنم تا بعدا نگویید که خودش نخواست و ما هم ندادیم. من حقم را می خواهم.
یک بخش مطالبات من مربوط به جهان است:
وقتی من در آن سالها تنها و بی سرپناه شده بودم سعی کردم بر مشاهده مخاطبم متمرکز شوم و مخاطب اکبر را تصور کنم. حقیقتی را کشف کردم که مرکز و مرجع یک جهان بهتر به نام جهان آرمانی بود و ورژن اول پروپوزالم را خطاب به وی نوشتم و پس از آن در آثارم با وی مونولوگ می کردم و به تدریج با وی بیشتر آشنا می شدم و جهان آرمانی را هم بیشتر و بهتر می شناختم.
اما فقط و فقط به جرم آنکه اوج فهم شما از من, کیسی برای بهره برداری سیاسی و تبلیغاتی بود, بهترین ثانیه ها, دقیقه ها, ساعتها, روزها, هفته ها, ماهها و سالهایم از جانب شما مورد حمله واقع شد. طی سالهای گذشته و از دست رفته, من نه توانستم به وضعیت جهان و جهانیان سر و سامانی بدهم, نه توانستم به وضعیت خودم در این جهان سر و سامانی بدهم و نه توانستم میراث علمی ویژه, قابل توجه, منسجم و ثبت شده ای برای آیندگان به یادگار بگذارم و نه خلوت و آرامشم با حقیقت که خداوند نیز در امتدادش قرار داشت محفوظ ماند. علی رغم آنکه من باید در چندین مقطع زمانی به اهدافی می رسیدم و نرسیدم, اما با جنایت شما در مورد وقت من, زمان متوقف نشد. و امروز ذهنم و پتانسیلها و ظرفیتهایم مشغول ماتم, عزا و رنج است بخاطر ناکامیها, عقب افتادنها, جاماندنها, شکستها, داغها و مصیبتهایی که طی سالهای اخیر متحمل بوده ام.
اما شما که انرژی, انگیزه, اشتها و همه دیگر عناصر لازم برای تاخت و تاز در جهان را دارید و این روزها حاکم بر جهان هستید, می توانید در جهت بهتر شدن جهان گام بردارید. آنچه من از شما می خواهم آن است که این کار را انجام دهید. من یک جهان خوب از شما می خواهم.
من از شما می خواهم که جهان فعلی امروز به سمت جهان آرمانی مورد نظرم (جهان اکبر) پیش رود. همان جهان آرمانی که من _علی رغم محدودیتها و گرفتاریهایم_ توانسته ام کمی از مبانی نظری آن را در "ورژن دوم پروپزال" و در دیگر آثارم بطور سطحی, کلی و مقدماتی تعریف و تبین کنم.
شما باید اوضاع امروز جهان را به استانداردهایی ارتقا دهید که در آن جهان بهتر مورد نظر, خدا /حقایق در کانون تمرکز انواع و اقسام پندارها, گفتارها و رفتارهای خوب و پسندیده خود آگاهانه همه کشورهای جهان باشد و مورد ستایش و پرستش قرار گیرد و اراده سیاسی خدا/حقایق در زمین اعمال شود. بطوریکه نه تنها هیچ جنگ, فریاد, شكایت, گلایه, كدورت و نارضایتی آشكار و پنهانی در هیچ کجای این کره خاکی وجود نداشته باشد, بلکه حتی احتمال آه بودن بازدم انسان برای جامعه به یك نگرانی تبدیل شده باشد و انسان به این موضوع (در کانون نگرانی های دلسوزانه قرار داشتن) بخندد.
همچنین, در جهان آرمانی مورد نظر من, چین و روسیه باید به نسبت گستردگی و قدرت خویش, مسوولیت پذیر و متعهد نیز باشند. چین و روسیه نباید مانع اعمال اراده سیاسی اکبر در مورد ایران و یا جهان باشند.
چین و روسیه نباید چالشی برای بخشهای نیک و پسندیده نیات, اظهارات و عملکردهای آمریکا و دیگر کشورهای عضو مجموعه تمدن غرب باشند (یعنی نباید چالشی برای آمریکای اکبر و دیگر کشورهای غربی اکبر باشند).
یک بخش دیگر مطالبات من مربوط به ایران است:
جنبش سبز, حقیقت ایران است و فعالان سبز ایران نمونه هایی واقعی از جنبش سبز هستند که از نظر معنوی نسبتا به جنبش سبز نزدیکند.
جنبش سبز خلاصه و عصاره فرهنگ, ادب و هنر ایران و همه خوبی ها, ارزشها و مقدسات موجود در ایران و ایرانی جماعت است. من به احترام جنبش سبز, برای ایران و ایرانیان نیز احترام قایلم و شرف و حیثیت ایشان را به رسمیت می شناسم.
و به همین دلیل, هر چند که من حق داشتم از سوی ایران به بهترین شکل و بواسطه دستاوردها و محصولات علمی, فرهنگی و هنری برآمده از اندیشه اکبر به جهان معرفی شوم و نه بعنوان یک پناهنده, و هر چند که حق و حقوق من توسط ایران از من سلب و دریغ و دزدیده شده است, اما من فقط از کشورهای غربی طلبکارم و در عرصه بین الملل سیاستم در قبال ایران حمایت از ایران و ایرانیان است.
چرا که یک زمانی یکی از اهداف غایی من مایه افتخار بودن برای ایران و ایرانیان بوده است و تمدن غرب از ضعف ایران در مورد حمایت از اکبر سو استفاده کرده و من و ایران و ایرانیان را در شرایطی بد محبوس و با هم مواجه ساخته و دیدار, مصاحبه و آشنایی ما را تا حدی که وجود داشته و به وقوع پیوسته, به ابتذال کشیده است و باعث ناسپاسی ها, ناجوانمردی ها و قدرنشناسی های ایران و ایرانیان درقبال اکبر و پرسش علمی اکبر شده است و از توسری هایی که ایران و ایرانیان با سو استفاده از مرام و منش اکبر, حرمتگزاری, وقار, دلسوزی, لبخند و اعتماد اکبر به اکبر می زدند خوشحال و شاد شده است و دلش خنک شده است.
اما ایران با وجود همه مشکلات و مصایب خویش باز هم آماده حمایت کامل و همه جانبه از من است و من بدلیل آنکه خودم را شایسته آنهمه لطف و بزرگواری ایران نمی دانم فعلا چنین حمایتی را از ایران نپذیرفته ام و قبل از گرفتن جواب رسمی و کتبی ردی به درخواست پناهندگی ام از طرف یو. ان. ایچ. سی. آر نیز نخواهم پذیرفت آن حمایت ایران را. چرا که ایران و ایرانیان خودشان دچار مشکلات زیادی هستند و ممکن است که حمایت از اکبر برایشان توام با سختی و هزینه باشد.
من امروز انتظار برای دریافت پاسخ رسمی و کتبی درخواست پناهندگی ام به غرب از سازمان ملل را بهانه کرده ام تا هم من و ایران به سمت پاسخ سوال اکبر پیش رفته و فرصت بیشتری برای آماده شدن جهت یک دیدار, مصاحبه و آشنایی بهتر با هم را داشته باشیم و هم تمدن غرب در مورد پیش رفتن به سوی پاسخ سوال اکبر با ایران متحد شود و همکاری کند.
و اگر غرب خوشگله به من پناهندگی بدهد من اصلا پاسخ سوال اکبر را هم از غرب نمی خواهم. همین که خدا فهمید که باید به اکبر پاسخگو باشد و باید در قبال سوال اکبر به اکبر پاسخگو باشد و باید در قبال عملکرد کشورهای غربی به اکبر پاسخگو باشد برای من کافی است.
البته این موضوع که اگر غرب به من پناهندگی بدهد من دیگر پاسخ سوال اکبر را از غرب نخواهم خواست یک دروغ و یک شوخی است که در ایران به "دروغ سیزده" شهرت دارد. و اینجا در لحظه حال ابدی هم اینک همیشه که من این موضوع را فاش ساختم, تمدن غرب سورپرایز شد. من از همان سالهای نخست باید بمنظور برخورداری از مصونیت, اتهام عاشق بودنم به غرب را لحظه ای نادیده می گرفتم و تهمت غرب مبنی بر دزد بودن نگاهی که اکبر به غرب دارد را لحظه ای نادیده می گرفتم و امروز که این دیکته را می آفرینم من باید کمی لحن فونیک به این دیکته می بخشیدم تا ریسک های پیش رو ی اکبر و بخشهای ایرانی ملت اکبر را تا حد لازم کاهش دهم و ریسک اضافی و باقیمانده را با همه مردم غرب تقسیم کنم. حتی من حاضرم روانی نامیده شده و دو هفته قرص های مربوطه را بخورم. امروز که دیکته اکبر روی میز و در آرشیوهای امن مورخان جامعه شبکه ای است, انجام این کار بمنظور برخورداری از مصونیت, ارزشش را دارد.
دستیابی به پاسخ سوال اکبر یک شانس و فرصت برای خود کشورهای غربی است که از نظر معنوی به حقانیت و مشروعیت برسند و بتوانند بقای خویش را با توسل به پاسخ سوال اکبر تضمین نمایند. من خودم برای خودم به پاسخ سوال اکبر رسیده ام و پژوهشهایم را نیز بر همان مبنا پیش می برم و در اینمورد نیازی هم به کمک آن بی نیازان ندارم.
هر چند که اهدافی عالی و بلند پیش رویم ترسیم کرده ام اما شکست خورده نیز نیستم و به خیلی از اهدافم رسیده ام. یکی از اهداف غایی من همان انجام تکالیف سبز در ایران طی سه سال اخیر _با همه سختی ها, تلخی ها و هزینه هایش_ بوده است که به آن رسیده ام و از این بابت هم خوشحالم و خدا را سپاس می گویم.
جنبش سبز بهترین سرمایه ملی ایران است. اما این سرمایه به ناحق و بطور نامناسب و قدر نشناسانه ای خرج خورد و خوراک ایران و ایرانیان شده است و من خودم که از قدر شناسان و نوکران اصلی این سرمایه بوده ام در پاییز 2010 وقتی در مقابل یو. ان. ایچ. سی. آر به قدرشناسی و حمایتهای ایران و ایرانیان و به کمک جنبش سبز نیاز داشتم از کمک محروم ماندم و یک ضربه محکم دیگر نیز از طرف یو. ان. ایچ. سی. آر متحمل شدم و با خودم گفتم وای به حال ایران و ایرانیان که حتی شریف ترین و پاک ترین موجود ملی شان (جنبش سبز) نیز آنقدر به داد ایران و ایرانیان رسیده است و بر سر و روی ایشان معجزه نجات باریده است که دیگر بسیار تضعیف شده و در زمان نیاز اکبر به کمک در پاییز 2010 به داد اکبر نرسیده است.
کشورهای غربی هم در مورد قبل از هر چیز اول منافع شخصی خود را در نظر گرفتن وضع خودشان از ایرانیان نیز بدتر است و اگر از حسودی ادعا می کنند که طرفداران جنبش سبز اکثریت مطلق ایرانیان نیستند به زمان تقسیم ریسک و خطر سبز اشاره کرده اند که کار خودشان (غربی ها) نیز بوده است. و اگر به زمان تقسیم غنایم و حلواهای سبز _که اموال و دارایی های بلوکه شده ایران در بانکهای غربی را نیز شامل می شود_ اشاره می کردند, می دیدند که طرفداران جنبش سبز در ایران, اکثریت مطلق ایرانیان هستند و اکبر نیز در ایران و در میان ایرانیان منزوی و ضعیف نیست.
در سال 2009 من و جنبش باالقوه سبز و ملت ایران شهروندانی نسبتا خوشحالتر بودیم و سبزها نیز مشتاق خدمت و نوکری ایران بودند. اما رژیم جمهوری اسلامی ایران, با سرکوب جنبش سبز ایران هریک از فعالان سبز را به یک قهرمان ملی تبدیل کرد که ایران و ایرانیان مدیون و بدهکار آنها شدند. این بدهی ایران باید پرداخته شود و سبزهای ایران باید هر یک غرامتهایی متناسب دریافت کنند تا ایران و ملت ایران حرام خور نباشند و حرام خور و نفرین شده و بدهکاری ذلیل باقی نمانند و سبزهایی که خود را نمونه اصلی جنبش سبز دانسته و بچه هیاتی ها و حذب اللهی ها و دیگر مرده خورها را حامی جنبش سبز نمی دانند و طرفدار خامنه ای و رژیم جمهوری اسلامی می دانند نیز به "خودشان" اجازه ندهند که خود را چیزی بیش از حقوق بگیرانی معمولی اعلام کرده و مستبدین فردای ایران شوند و دور باطل استبداد در ایران را تکرار کنند.
همانطور که حذب اللهی ها در فیلم گشت ارشاد بساط گشت ارشاد را جمع کردند و اعلام کردند که غلط کرده اند و فقط حقوق بگیرانی معمولی و حتی حرام خور بوده اند, قهرمانان سبز نیز باید چنین لوطی گری یی را از خودشان به نمایش بگذارند. چونکه ملت ایران خودشان قهرمان هستند و نیازی به قهرمان ندارند.
اوج من ژوئن سال 2009 بود. مشکلات موجود در واقعیات آن روزها بیش از پیش به من فرصت نداد, گریبان مرا گرفت و مرا از فانتزی تئوریهای نیمه کاره و ناقص فروکشید. در آن روزها من باید با دستاوردهای عینی و محصولاتی که برآمده از اندیشه علمی من باشند به ایران باز می گشتم. با موفقیتهای فراوان. اما با دست خالی و بعنوان یک آواره و پناهنده بیچاره و دست از پا درازتر برگشته بودم و تمام دستاوردهایم فقط یک سوال علمی بود که آنهم بجای اینکه جوابش را بیاورم خود سوال را برداشته بودم آورده بودم و جواب دادن به آن را نیز وظیفه ایران نامیده بودم. استقبالی از من و سوال علمی من نشد. اما اگر حتی ایران سبز هم به استقبالم می آمد و به من خوش آمد می گفت, رژیم ایران دست به ترور شخصیت من می زد و با انحصار رسانه ای خود از من بعنوان پوششی برای مخفی نگه داشتن جرایم خودش در آستانه انتخابات استفاده می کرد.
و به ایران آمدن من قبل از انتخابات سال 2009 نیز یک ضرورت بود که باید انجام می شد.
من خیلی قبل تر ها در یادداشت "هدف مشترک بشریت" از مخاطبم که حقیقت بود پرسیده بودم که "تو کی هستی؟" و از همه آنها نیز دعوت کرده بودم که برای جواب دادن به این سوال با هم متحد شوند و همکاری کنند. اگر هویت حقیقت تعریف و تبیین می شد, هویت جهان آرمانی نیز تعریف و تبیین می شد. چرا که حقیقت, مرجع و مرکز جهان آرمانی بود. در سال 2009 من آن سوال را در پاسخ به کفران نعمت و التهابات و حساسیتهای ناپاک و مفتی که از سوی ایران به سمت ایران و جهان ذهنی اکبر در حال گسترش بود به ایران بردم. و اگر به ایران نمی رفتم از من طلبکار می شدند. به ایران که منتظر سوغاتی و معجزه و .... از جانب اکبر بود رفتم و نشان دادم که چه رفتاری با من دارند و نشان دادم که از من در حد فهم خودشان (یعنی فقط در حد چیزی که در مغزشان جا می گیرد) می فهمند. و رفتم اشتباهاتشان را کمتر کردم, و یک التیام و تسکینی به ایران بخشیدم. به ایران رفتم اما آنها نتوانستند چیز درست حسابی یی از من و یا از سوالم برای استفاده خودشان بسازند. به همین دلیل, برائت از اکبر و حمله به اکبر را تنها شانس خود در مقابل اکبر دیدند. و دیدند که چه رفتاری با اکبر دارند. و تقدیر و تشکر خودشان از اکبر را دیدند.
اوج من ژوئن سال 2009 بود که از آن زمان به بعد به سراشیبی فرو افتاده ام و هنوز هم در سراشیبی هستم.
اگر من تا قبل از آن زمان حقیقت را بطور کامل کشف می کردم و محصولاتی علمی, فرهنگی, هنری که برآمده از اندیشه علمی اکبر باشند تولید می کردم, می توانستم بیانیه هایی منسجم و مطلقا صحیح و خوب در مورد انتخابات سال 2009 ایران نیز بنویسم و در رسانه های برجسته برای توده های مردم ایران بخوانم و.... خیلی کارها می توانستم برای ایران انجام دهم, _مثلا کاری کنم که همه فعالین جامعه سیاسی ایران معاصر بدون استثنا همکار هم شوند و اراده شان معطوف به نوکری برای ایران و مردم ایران باشد,_ اما اینطور نشد. چونکه من سالها معلق نگه داشته شده بودم و نتوانستم وقت و آسایشی برای تمرکز و اندیشیدن به حقیقت و جهان آرمانی بیابم.
من از شما می خواهم آنچه را که من می خواستم برای ایران انجام دهم و نشد, شما برای ایران انجام دهید.
ایران فعلی امروز باید به سمت ایران آرمانی مورد نظرم (ایران اکبر) که ایران بهتر نام دارد پیش رود. ایران باید از نظر نظامی, امنیتی, اقتصادی, مالی, صنعتی, فرهنگی, علمی و .... بطور جدی از جانب کشورهای غربی حمایت و تقویت شود. یعنی ارتش و نیروهای مسلح ایران باید به پیشرفته ترین جنگ افزارها و تجهیزات نظامی مجهز شوند. زیر ساختهای صنعتی, اقتصادی و علمی ایران باید بطور همه جانبه, جدی و بدون هیچگونه شرط, دستمزد و یا چشمداشتی, از جانب تمدن غرب بازسازی شود.
من دستاوردهای علمی, فرهنگی, هنری, نظامی و امنیتی ام را در سال 2009 لازم داشتم تا با آن موفقیتها و دستاوردها از امواج سبز که مظلومانه در خیابانها و سیاهچالهای ایران بطور سیستماتیک و برنامه ریزی شده سرکوب و شکنجه می شدند حمایت کنم. اما چنان ارمغانهایی در کار نبود که به کار آید. و این فاجعه, جرم و جنایت خاموش تمدن غرب بود بر علیه من و امواج سبز ایران سال 2009. چونکه تمدن غرب با اخلال در کار من, مانع رسیدن من به اهدافم در مقاطع زمانی معین شده بود.
سبزهای ایران در مقابل استبداد ایستادند و صدمه دیدند و هزینه پرداختند تا حاکمیت مستبد در مقابل ایران و ایرانیان کمی مودب تر, رامتر, تعلیم دیده تر, شناخته شده تر و پاسخگوتر شد. اما ایرانیان نتوانستند به حد کافی از "امواج سبز خیابانهای ایران سال 2009" پشتیبانی و حمایت کنند و بخشهای اصلی و بنیادین حیثیت ایرانیان به همین دلیل زیر سوال رفت. ایرانیان به اعاده آن حیثیت نیاز دارند و به تقدیر و تکریم نمودن و ستودن "امواج سبز خیابانهای ایران سال 2009", تا دیگر به قهرمان و صاحب نیازی نداشته باشند و امنیت و منافع, حق آنها باشد و نه ارثیه ای که گویا باید بطور مرسوم و بارها و بارها در اثر ایثارگری و شهادت بهترین ایرانیان برای دیگر ایرانیان به جای بماند.
چرا که اگر اینطور باشد و قدم خیر و مثبت برداشتن برای ایران و ایرانیان هزینه های عجیب غریب و ناجوانمردانه داشته باشد دیگر هیچ دلسوز, مستقل و شایسته ای جرات نخواهد کرد که برای ایران و ایرانیان قدم خیر و مثبت بردارد و همه مثل موجودات گرسنه ای همچون چین و روسیه با چشم بد به ایران و ایرانیان نگاه خواهند کرد. ایرانیان نیاز به فرصتی دارند تا ثابت کنند که قواعد تعامل با ایران و ایرانیان اینگونه نیست.
تحت هیچ عنوان و شرایطی نباید به ایران حمله نظامی شود. چونکه ایران و ایرانیان متعلق به امواج سبز خیابانهای ایران سال 2009 هستند.
نیروهای نظامی و امنیتی کشورهای غربی باید بطور موقت تحت اختیار و فرماندهی سبزهای ایران قرار گرفته و بی مزد و منت برای ایشان کار کنند. کاری که باید انجام دهند عبارت است از:
"کمک به قوای مسلح ایران برای رهایی از چنگ رژیم استبدادی حاکم بر ایران. خامنه ای, رفسنجانی و ایادی ایشان بازداشت شوند, بطور سیستماتیک و برنامه ریزی شده شکنجه و بازجویی شوند و پرونده های جرایمشان نیز کشف, تهیه, تدوین و تنظیم شود و سپس محاکمه و مجازات شوند. و رژیمشان هم سرنگون شود و نمایندگان و نخبگان امواج سبز ایران سال 2009 بطور مشروط و موقت بر ایران و ایرانیان حکومت کنند."
تحت هیچ عنوان و شرایطی نباید به ایران حمله نظامی شود. چونکه ایران و ایرانیان متعلق به امواج سبز خیابانهای ایران سال 2009 هستند. و تغییرات در فضای سیاسی ایران نیز نباید با تحت فشار گذاشتن ایران و ملت ایران انجام شود. چونکه ایرانیان آنقدر ارزشمند هستند که حتی جنبش سبز نیز فدای ایشان شده است. بلکه باید تهدیدها و فضای رعب و وحشت از ایران و مردم آن دور شود و ایران و ملت ایران باید بطور همه جانبه, عملی و سریع از جانب تمدن غرب مورد حمایت قرار بگیرند و تقویت شوند و فرصت تنفس, آرامش و آسایش بیابند. و خود از نظر امنیتی, مالی, روانی و فرهنگی به سطحی برسند که بتوانند اراده خویش را در مورد ایران اعمال کنند.
آسیب پذیری من و جنبش سبز در این سالها باید نسبت به آسیب پذیری کشورهای غربی در قرن 21 کمتر باشد.
امنیت پویش و جنبش سبز ایران باید قبل از امنیت حکام و مقامهای مسوول کشورهای غربی تامین می شد. اما چونکه تا قبل از پایان سال 2010 اینگونه نشد, و در سال 2011 نیز شاهد چنین اتفاقی نبودیم, از پایان سال 2011 به بعد, امنیت امواج سبز ایران سال 2009 باید قبل از امنیت کشورها و ملتهای غربی تامین شود. چرا که در نظر من (در جهان اکبر) امنیت کشورها و ملتهای غربی از صدقه سری اعضای پویش و جنبش سبز ایران است.
حرمت, کرامت, آسایش, امنیت و آبروی کشورها و ملتهای غربی باید خرج تامین کامل حقوق و منافع سبزهای ایران _و از آنجمله حق محفوظ ماندن تمامیت ارضی ایران و حق حاکمیت بر ایران_ شود.
یک بخش دیگر مطالبات من مربوط به شخص خودم است:
من می خواهم عشق و حال, تفریح و خوشگذرانی و عیش و نوش کنم. می خواهم وضعیت و شرایط زندگی من در آمریکا, مجموعه کشورهای غربی, ایران و در کل جهان خوب, عالی و با ثبات و پایدار باشد. و این موضوع یکی از پیش نیازهای آغاز دور تازه مطالعات و پژوهشهای من است.
اما از آنجا که هنوز جواب روشن, رسمی و کتبی درخواست مهاجرت و پناهندگی ام از یو. ان. ایچ. سی. آر _که گرفتنش حداقل حق هر پناهنده ای است_ را نگرفته ام, نمی توانم برای زندگی خودم برنامه ریزی کنم. چونکه در ایران بدلیل دغدغه مسایل جمعی را داشتن و منتقد مسوولین نظام حاکم بودن از خیلی چیزها عقب افتاده ام و با موانع, مشکلات, ناامنی ها و چالشهای متنوعی در زمینه های گوناگون مواجه ام. نمی خواهم با مسوولیت خودم و بدون مسوولیت سازمان ملل در ایران باشم و خودم را بدون دلیل موجه عقل پسند در معرض خطر فرسایش بیهوده و دیگر خطر ها قرار دهم.
من اول باید جوابم را از سازمان ملل بگیرم و سپس برای روزها, هفته ها, ماهها و سالهای باقیمانده از عمرم برنامه ریزی کنم.
هر چند که من یک نابغه بودم و حتی در صورت برخورداری از همان حداقلهایی که همه از آن برخوردار می شدند نیز می توانستم معجزه کنم اما کشورهای غربی نباید از حسودی می ترکیدند و نباید از حسودی بترکند و باید به سازمان ملل که تحت نفوذ و سلطه ایشان است اجازه دهند وظیفه خویش را در مورد تهیه و ارایه یک پاسخ قبولی و یا ردی به درخواست پناهندگی و مهاجرت من به غرب انجام دهد.
و امروز پس از آنهمه سکوت موذیانه, مرموز و مشکوک سازمان ملل در مورد درخواست پناهندگی و مهاجرت من آیا نباید پاسخ سازمان ملل به من در اینمورد یک جواب قبولی احترام آمیز با حمایتهای کافی باشد؟ و اگر پاسخش ردی باشد آیا برای من دیگر عمری و یا فرصتی باقی مانده است که بخواهم برای آن برنامه ریزی کنم؟
آنهایی که مبانی نظری اندیشه علمی اکبر را می شناسند, می دانند که من حتی در نفرت انگیز ترین افراد _که دیکتاتورها از آنجمله اند_ نیز نکاتی قابل تقدیر و قابل تحسین می بینم, می یابم و استخراج می کنم, چه رسد به کشورهای غربی که مورد علاقه ام نیز هستند. در کشورهای غربی صد البته که نکاتی قابل تقدیر و قابل تحسین دیده ام و می بینم. من کشورهای غربی را دوست دارم و آنها را قابل تقدیر می شناسم.
ضمنا عشق و حال من زمانی برایم خوش و خرم و با صفا خواهد بود که خیالم از بابت ایران و جهان و همه ایرانیان و جهانیان راحت باشد و بدانم که این اطراف هیچ درد و غمی وجود ندارد. اما از آنجا که ایران و جهان فعلی امروز در اثر ناکارآزمودگی و یا خودکامگی حکام و مقامهای مسوول ایران و غرب از ایران و جهان آرمانی مورد نظر من (ایران و جهان اکبر) بسیار دور مانده است و حکام فعلی امروز, آنگونه که بایسته و شایسته است به آرمانهای اکبر متعهد و ملتزم نبوده اند و راه مورد نظر مرا طی نکرده و ادامه نداده اند و جای خالی خود من در عرصه های مدیریتی و حکومتی توسط هیچ آلترناتیو دیگری به شایستگی پر نشده است و اعتبار و تضمینی هم نیست که در آینده چنین اتفاقی رخ دهد, بنابراین من به قدرت متمرکز در گستره ایران و کشورهای غربی نیز نظر دارم و خواهان اعمال اراده سیاسی خودم هستم.
اما فقط در صورتی که خود مردم و وکیل وصی ها و قهرمانانشان که مدعی نمایندگی مردمند از من بخواهند من می توانم چنین مسوولیتی را بپذیرم.
تا آن روز که شاید در راه باشد و یا شاید هم نباشد من وظیفه خودم می دانم که زنده بمانم, به حال و روز و سر و وضع خودم برسم, عشق و حال, عیش و نوش و تفریح و خوشگذرانی کنم و خوش بگذرانم و با رنگ و بوی خوشی آشنا شوم تا شاید روزی بتوانم موجب توسعه خیر شوم.
وقت و انرژی من نباید بیش از پیش هرز و هدر برود. من تصمیم دارم ابتدا کمی پول بعنوان غرامت از کشورهای غربی و سازمان ملل بگیرم که تا همیشه برای پی گیری کامل همه اهدافی که در نظر دارم, از پول بی نیاز باشم. (حق دسترسی به خزانه ها و منابع مالی دولتی کشورهای غربی و برداشت نامحدود و بدون تعهد از آنها).
و سپس می خواهم اراده ام مبنی بر پی گیری اهداف علمی, فرهنگی و هنری خودم را با سر و سامان دادن به وضعیت مطالعات و پژوهشهایم و تاسیس و توسعه "سازمان جهان اکبر" و شعبه های آن در همه کشورهای جهان, اعمال کنم.
یکی دیگر از حقوق من بر کشورهای غربی, حق نظارت و ریاست بر موسسات, مراکز و نهادهای علمی پژوهشی کشورهای غربی و کنترل آنهاست.
حمایتهای مادی و معنوی مورد نیاز من باید توسط کشورهای غربی و سازمان ملل و بعنوان غرامت انجام شود تا من مجبور نباشم که با دست خالی و با سرشکستگی به ایران روی آورم و دیدارها, مصاحبه ها و آشنایی های من با ایران و ایرانیان به ابتذال کشیده نشود. بعبارت دیگر مطالبات من از سازمان ملل و تمدن غرب حداکثری و در حد بینهایت است. اما به حداقل حقم که جواب قبولی و یا ردی در یو. ان. ایچ. سی. آر است اکتفا کرده ام تا بهانه ای برای عدم مسوولیت پذیری و عدم پاسخگویی کشورهای غربی وجود نداشته باشد.
و به جواب قبولی اکتفا و قناعت خواهم کرد که مجبور نباشم با دست خالی, با سرافکندگی و بدون هیچگونه موفقیتی و قبل از آمادگی ایران برای استقبال از اکبر و پاسخگویی در مقابل سوال اکبر به ایران روی آورم و با جدیت و اصرار خواهان حمایت ایران از خودم شوم.
علی اکبر ابراهیمی
ایران
Saturday, October 15, 2011