Tuesday، April 24، 2012

هزار و یکمین اتمام حجت اکبر با سران حکومت و اپوزیسیون ایران معاصر


هزار و یکمین اتمام حجت اکبر با سران حکومت و اپوزیسیون ایران معاصر

یک: لطفا تا سوم خرداد ماه سال 91 جواب رسمی و کتبی درخواست پناهندگی من به یو. ان. ایچ. سی. آر را برایم بگیرید و آن کاغذ را که آرم آبی رنگ سازمان ملل نیز روی آن است با امضای مقامات مربوطه یو. ان. ایچ. سی. آر به من تحویل دهید.

در غیر اینصورت ممکن است من بمنظور گرفتن سند فوق الذکر باز هم مجبور به ترک ایران و تحمل آوارگی در کشورهای اطراف ایران شوم. و در اینصورت, مسوولیت مستقیم مرگ بهترین وقتهای من در پشت میله های یو. ان. ایچ. سی. آر باز هم با شما خواهد بود. همانطور که طی سالیان اخیر با شما بوده است. با شماهایی که از دیدن علی اکبر ابراهیمی در زمان نیاز به کمک عاجز بودید اما هر روز از دور و نزدیک و از درون یا برون حلقه قدرت مرکزی ایران برای ایران و بخش ایرانی ملت اکبر نقشه می کشیدید, نسخه تجویز می کردید و سخنرانی و موعظه و رهنمود و .... ایراد می فرمودید.

دو: ایران طی دهه اخیر و قبل از انتخابات سال 88 تمام دستاوردهای علمی, فرهنگی و هنری باالقوه من برای بشریت, جامعه بین الملل و آیندگان را فشرد و در سوال اکبر خلاصه کرد و سپس سعی در چاپیدن و قاپیدن آن سوال نمود. من در چهارم خرداد ماه سال 88 پرسش اکبر را به ایران آوردم اما متاسفانه استقبال, میزبانی و پاسخی که از سوی ایران دیدم در شان معدل سران حکومت و اپوزیسیون و دیگر نخبگان علمی, فرهنگی, هنری و اقتصادی ایران بوده است.

و متاسفانه معدل فوق الذکر را خیلی عقب افتاده تر, از پا افتاده تر و عقب مانده تر از آن می بینم که بخواهد تا چهارم خرداد ماه سال 91 نیز پاسخ سوال مرا آنگونه که بایسته و شایسته است تهیه نموده و به من ارایه دهد. آن معدله معلوم الحال به من می گوید ضد انقلاب و شایعه کرده است که اکبر به خارج گریخته و در ایران نیز کلاهبردار بوده است! و اینهمه پوشش و توجیهی است برای نقشه هایی که آن زنیکه (معدل فوق الذکر) برای ارتکاب به دزدی, فریب, دروغ و کلاهبرداری و سو استفاده از اعتماد این مردم بینوا کشیده و در سر پرورده است.

متاسفانه جنبش سبز, من و دیگر ایرانیانی که قدر دان و طرفدار جنبش سبز بوده ایم و اکثریت مطلق مردم ایران نیز هستیم, طی سه سال اخیر هزینه و تاوان روفوضگی, خوار کستگی و مادر جندگی معدل فوق الذکر را پرداخته ایم. در صورتی که  آن معدل بیشتر برازنده نخبگانی بوده است که طی سه سال اخیر حتی در حد یک دعای مختصر و پنهانی یا آرزوی درونی خود آگاه و یا ناخودآگاه نیز از جنبش سبز حمایت نکرده اند, تا آنکه در شان من, جنبش سبز, عماد بهاور و دیگر نخبگانی باشد که با وجود تمام خطرها باز هم از نظر معنوی به جنبش سبز نزدیک بوده و با فکر و قول و عمل خود از جنبش سبز حمایت کرده ایم.

یکی از خساراتی که من خودم شخصا _بعنوان سرمایه ای مغتنم برای بشریت, جامعه بین الملل و آیندگان_ طی سالهای اخیر متحمل شده ام رسیدن به این درک و نتیجه بوده است که من برای ایران بیش از یک مزدور (یعنی کسی که در قبال گرفتن پول می جنگد) ارزش و اهمیت ندارم.

بر همین مبنا من تصمیم گرفته ام که حقم بر ایران مبنی بر برخورداری از حمایت معنوی و مالی نامحدود ایران برای تاسیس و اداره سازمان بین المللی مورد نظرم با همه نمایندگی هایش در همه کشورهای جهان را نه بعنوان حق که بعنوان امتیازاتی همچون صدقه, هدیه,  انعام و .... از ایران مطالبه کنم.

و در همین راستا  طی مذاکراتی که در خیابانهای ایران با مردم ایران داشته ام, بعنوان یک مزدور ملی با آحاد ملت ایران معامله کرده و به تفاهم و توافق رسیده ام و متعهد شده ام که اگر یک روزی ایرانیان قیام کردند و رژیم جمهوری اسلامی در ایران سرنگون شد, قبول کنم که _اگر برایم خطری و زحمتی نداشته باشد و جذابیت و تفریح و تنوع نیز داشته باشد_ شخص اول کشور شوم و بطور موقت قدرت را در اختیار بگیرم و حکومت استبداد اکبر که گزینه مناسب برای نجات ایران است را در ایران برقرار کنم و پس از مدتی که اوضاع را بر طبق چشم انداز مورد نظرم برای ایران سر و سامان دادم, حقم را از ایران بگیرم و با حمایت نامحدود مالی و معنوی ایران بروم پی تاسیس و اداره سازمان اکبر در عرصه بین الملل.

پس با توجه به سطور فوق من به یک آلترناتیو که از بهترین آلترناتیوهاست برای جایگزینی بجای رژیم جمهوری اسلامی در ایران تبدیل شده ام  و چه در ایران باشم و چه در ایران نباشم باید مورد حمایت معنوی و مالی سران حکومت و اپوزیسیون ایران معاصر قرار بگیرم. چنانچه ایشان در اینمورد کوتاهی ورزند هم باید به مردم ایران و جهان و به آیندگان پاسخگو باشند و هم اگر من روزی قدرت متمرکز ایران را در اختیار گرفتم باید به من نیز پاسخگو باشند.

یک آلترناتیو به نام علی اکبر ابراهیمی که برای روز مبادا باقی مانده است تا وقتی که رژیم ایران سرنگون شد وی از هوا بیاید و حکومت کند باید از بهترین حمایتهای مادی و معنوی کشور خودش برخوردار باشد تا از حمایتهای تحقیر آمیز بیگانگان بی نیاز باشد.

از سران حکومت و اپوزیسیون ایران معاصر می خواهم دقیقا به همان ترتیبی که در تابستان 90 در یادداشت "شرط اکبر و فرصتی برای ایران" توضیح داده ام نسبت به حمایت مالی از اینجانب علی اکبر ابراهیمی اقدام نمایند. و این کار را نیز بطور شفاف و با اطلاع مردم ایران انجام دهند و نه مخفیانه.

همچنین من از آنها می خواهم که تا قبل از چهارم خرداد 91, تعریف خودشان از اکبر و اندیشه علمی اکبر و بیانیه های سیاسی گردآوری و تدوین نشده اکبر (آنچه که از اکبر فهمیده اند) را نیز بطور صریح و شفاف جهت اطلاع مردم در رسانه ها مطرح کنند.

مردم حق دارند ببینند که اکبر چگونه آیینه ای برای هر یک از ایشان بوده است. و همچنین برای جامعه علمی, فرهنگی و هنری.

به فضل و کرم خدا, حقوق و منافع شخصی من باز هم مثل هر روز و امروز نیز بهتر از دیروز و فردا نیز بهتر از هر روز برایم محقق و تامین خواهد شد.

الحمدلله (تشکر اکبر فقط مختص خداست).

علی اکبر ابراهیمی

تهران 

سه شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۱    
۲۴ آوریل ۲۰۱۲

Monday، February 06، 2012

در اعتراض به بیانیه فتا, وبلاگ نویسی را متوقف کرده ام

در اعتراض به بیانیه فتا, وبلاگ نویسی را متوقف کرده ام و اگر هم چند کلمه ای بخواهم بنویسسم, بدون تاریخ و در چهار یادداشت پایین تر یعنی در یادداشت "دلیر ثانی کجاست" می نویسم.

Wednesday، January 11، 2012

دیکته اکبر


دیکته ای به حکام و مقامهای مسوول کشورهای غربی

و مقامهای مسوول سازمان ملل.

موضوع دیکته: کشورهای غربی باید به اکبر غرامت بدهند.

هدف دیکته در کوتاه مدت: بهتر شدن وضعیت و شرایط زندگی من در آمریکا, مجموعه کشورهای غربی, ایران و در کل جهان و بهتر شدن وضعیت و شرایط آمریکا و آمریکائیان, مجموعه کشورهای غربی و غربیان, ایران و ایرانیان و کل جهان و جهانیان. و بدین ترتیب, خنثی و منتفی شدن و بطور اتواتیک از بین رفتن بخشهای عمده ای از نفرینهایم که بر ضد آمریکا و مجموعه کشورهای غربی به کار رفته است.

برخی از تصحیح کنندگان دیکته و نمره دهندگان: آیندگان و از جمله فرزندان حکام و مقامهای مسوول کشورهای غربی.

متن سند:

خدای اکبر آب داد. خدای اکبر نان داد. حکام و مقامهای مسوول کشورهای غربی شکر نگفتند. حکام و مقامهای مسوول کشورهای غربی کفر گفتند.

من روزهایی را به یاد دارم که اوضاع و شرایط مساعدی در ایران نداشتم و حس می کردم دیدارها, مصاحبه ها و آشنایی های من با ایران و ایرانیان باید در شرایط و سطوح بهتری انجام شو د. در آن روزها با این امید و هدف که بتوانم به وضعیت مطالعات, پژوهشها و فعالیتهای علمی, فرهنگی و هنری ام سر و سامانی داده و با پیشرفتها, موفقیتها و دستاوردهای علمی, فرهنگی و هنری به ایران بازگردم, ایران را ترک کردم و به یکی از نمایندگی های نهاد یو. ان. ایچ. سی. آر مراجعه نمودم و درخواست مهاجرت و پناهندگی ارایه دادم.

اما علی رغم آنکه جواب قبولی و یا ردی به هر پناهنده ای داده می شد, من از همین حداقل حقم نیز محروم ماندم و برنامه های ابتدایی من که مربوط به زندگی و رفاه خودم بود مختل شد و من بدلیل "معلق نگه داشته شدن در پروسه پناهندگی" نتوانستم ارزیابی دقیقی از امکانات, ظرفیتها, فرصتها و گزینه های پیش رویم داشته باشم و برای زندگی و وقت خودم برنامه ریزی کرده و اهداف مقدماتی, پیشرفته و عالی خویش را پی گیری کنم.

شما حکام و مقامهای مسوول کشورهای غربی به محض رویا رو شدن با من با دستپاچگی و زیرکی از عنوان "شورا" در مورد مرجعیت انحصاری خویش استفاده کردید. من فقط یک "آره" یا "نه" ساده خواسته بودم به آنچه که شما خودتان ادعا و اعلام کرده بودید متولی و مرجع آن هستید. یعنی حمایت از حقوق بشر و اعطای حق پناهندگی. شما با سنگر گرفتن در پشت چنین ادعاها و شعارهای خوبی, هم اهداف شرورانه خود را پیش می بردید و هم پز می دادید که خیر و خوبی محتاج آن است که شما نجاتش دهید و خودش را بعنوان یک سپر و فدایی به شما معرفی کرده است و شما دارید از خیر و خوبی حمایت می کنید! من فقط یک جواب قبولی و یا ردی خواسته بودم. اما شما خودتان را جای خدا گذاشته بودید و حس می کردید که صاحب عمر, جوانی و وقت من هستید و حق دارید که مرا موش آزمایشگاهی و یا هر آنچیزی که دلتان می خواست فرض کنید.

روزی که امکانات و امتیازات زندگی خودم را فدا کردم تا بتوانم نیروهایم را برای فشار آوردن بر یو. ان. ایچ. سی. آر جمع آوری و متمرکز کنم تا شاید بتوانم به حداقل حقم مبنی بر دریافت یک جواب رسمی و روشن قبولی و یا ردی برسم, شما به من دروغ گفتید و با وعده دروغ خودتان, نیروهایی را که من به زحمت و با سختی جمع آوری کرده بودم پراکنده ساختید. شما ارایه پاخ قبولی و یا ردی به در خواست پناهندگی مرا مشروط کردید به اینکه من به تیم روانپزشکان شما مراجعه کنم و داروی اعصاب مصرف کنم تا شما دو هفته بعدش به من پاسخ بدهید. اما آن دو هفته هیچگاه به پایان نرسید و هیچگاه هیچ خبری از پاسخ شما نشد و حرف آخر تیم روانپزشکان شما هم که توسط یک پزشک قوی هیکل مطرح شد آن بود که فعلا تا وقتی که پزشکان می گویند من باید تا یک زمان نامحدود به مصرف داروهای اعصاب ادامه دهم و چیز دیگری هم نپرسم.

اما من امروز از شما می پرسم که چرا آمریکا و مجموعه کشورهای غربی از امنیت, حرمت و کرامت برخوردارند اما من خودم حتی از یک وضعیت زندگی پایدار متوسط نیز محرومم؟

شما نسبت به یکه تازی ها و جسارتی که در عرصه جهانی بکار برده اید, باید تعهد و مسوولیت پذیری کافی نیز می داشتید که نداشتید.

تا قبل ازپایان سال 2011 انتقادات من فقط متوجه خود شما حکام و مقامهای مسوول بود و در کتیبه 2010 این کار با هنرمندی تمام انجام شد. اما پس از ادامه یافتن سکوت شیطانی و عدم مسوولیت پذیری شما تا پاییز 2010 و تا پایان سال 2010 بجای پاسخگویی در مقابل کتیبه 2010 و سوال اکبر, کل تمدن غرب و خود کشورهای تشکیل دهنده مجموعه ای که تمدن غرب نام دارند در نظر من مسوول شناخته شدند. و این موضوع خیانت صریح شما به کشورها و ملتهای خودتان بود و در تاریخ ثبت شد.

بحرانهای اقتصادی کشورهای شما طی سالهای گذشته, پس از آن شروع شد که شما بوسیله یو. ان. ایچ. سی. آر مرا به بازی گرفته بودید و تنگناها و دشواری هایی بر من که علاقه ای به آن بازی نداشتم تحمیل شده بود. کتیبه 2010 را نیز به همراه رسانه های برجسته و بزرگ غرب از ملتهای غربی مخفی نگه داشتید تا مبادا مجبور به پاسخگویی و پرداخت غرامت به من شوید. اما اراده حق بر آن بود که توسط جنبشهای اعتراضی مردم کشورهایتان تحت فشار قرار بگیرید. و اگر حق مرا به من ندهید کشورهای غربی باید منتظر بلایای زمینی و آسمانی دیگری نیز باشند. بلایایی به مراتب غیر قابل جبران تر.

اندیشه علمی اکبر باید در محصولات علمی, فرهنگی و هنری اکبر متبلور و تعریف می شد. اما شما اکبر را در محدودیت و جبر محبوس ساختید و اندیشه علمی وی را به موضع گیری های سیاسی در عرصه های ایرانی و بین المللی آلودید و اکبر و جهان آرمانی مورد نظر اکبر را در معرض خطر قرار دادید و برای همکاری جامعه علمی, فرهنگی و هنری با اکبر ریسک ایجاد کردید و اکبر را منزوی و منزوی تر ساختید و وی را با فقر و مشکلات معیشتی خودش درگیر و مشغول نمودید.

امروز دیگر همه مطالبات من از کشورهای شما فقط به یک جواب قبولی و یا ردی از طرف یو. ان. ایچ. سی. آر به درخواست پناهندگی و مهاجرتم محدود نمی شود. تمدن غرب باید به من غرامت بدهد. من بینهایت را از کشورهای غربی می خواهم. و اگر کشورهای غربی تا قبل از پایان سال 2011 به من غرامت ندهند باید ابتدا به سیه روزی دچار گشته و سپس ویران و نابود شوند.

چنانچه کشورهای غربی تا قبل از پایان سال 2011 همه آنچه را که از من گرفته اند (بینهایت) را به من ندهند, بدون آنکه لازم باشد من دستوری صادر کنم و بدون نیاز به هر گونه اظهار نظر, اتمام حجت, بیانیه, حمله و .... ای از جانب من, کشورهای غربی باید بطور خودبخود و اتوماتیک ویران و نابود شوند.

چه قبل از پایان سال 2011 و چه بعد از آن مقطع زمانی, به نسبتی که هم اوضاع و شرایط جهان و جهانیان بهتر شود و هم من برای موفقیتهای روزافزون و رسیدن به همه اهدافم مورد حمایت کشورهای غربی واقع شوم و آن حمایتها نیز ایثارگرانه و تحت عنوان پرداخت غرامت باشد و نتایج مثبت کافی هم به همراه داشته باشد و خسارتهای مادی و معنوی مرا جبران کند, بطور اتوماتیک به همان میزان نیز در نظر من لزوم و ضرورت ویرانی و نابودی کشورهای غربی منتفی می شود.

تلاش و پویایی کشورها و ملتهای غربی و حکام و مقامهای مسوول آن کشورها برای پرداخت غرامت به من که از سالها پیش _با لوث کردن خودشان برای اکبر و سر به سر اکبر گذاشتن_ آغاز شده, در نظر من ارزشمند و قابل تقدیر است. و من چونکه کشورهای غربی را دوست دارم, به عشق همین تکاپوهای مشتاقانه, لوث, خطر طلب و پرهیجان آنهاست که زندگی را بجای مرگ برگزیده ام!

اما چنانچه کشورهای غربی تا قبل از پایان سال 2011 حق و حقوق و غرامت مرا به من ندهند من حق دارم دست به خودکشی بزنم تا تمدن غرب برای همیشه از شانس و فرصت غرامت دادن به من محروم بماند.

آنقدر به من خوش گذشته است! و آنقدر دارد به من خوش می گذرد! و زندگی در جهانی که کشورهای غربی نیز در آن وجود دارند آنقدر برای من جالب و هیجان انگیز است! که من همچنان مصمم هستم به عشق کشورها و ملتهای غربی زنده بمانم!

اما چنانچه کشورهای غربی تا قبل از پایان سال 2011 به من غرامت ندهند, پس از آن مقطع زمانی, هر روز, هر هفته, هر ماه, هر سال و هر دهه ممکن است من از حقم مبنی بر خودکشی استفاده کنم تا کشورهای غربی تا همیشه از شانس و فرصت غرامت دادن به من محروم بمانند.

بخشهای اصلی نبوغ, استعدادها, جوانی, انگیزه ها, فرصتها و توانایی های من از بین رفته است. شما حکام و مقامهای مسوول کشورهای غربی بعنوان نمایندگان کشورهای غربی اگر قصد دارید غرامتی به من بپردازید, من مطالباتم را _که شامل رویاهای جمعی من (آرمانهایم), رویاهای شخصی من (آرزوهایم) و نیازهای ابتدایی من (مایحتاجم) می شود_ بطور خلاصه به شرح زیر مطرح می کنم تا بعدا نگویید که خودش نخواست و ما هم ندادیم. من حقم را می خواهم.



یک بخش مطالبات من مربوط به جهان است:

وقتی من در آن سالها تنها و بی سرپناه شده بودم سعی کردم بر مشاهده مخاطبم متمرکز شوم و مخاطب اکبر را تصور کنم. حقیقتی را کشف کردم که مرکز و مرجع یک جهان بهتر به نام جهان آرمانی بود و ورژن اول پروپوزالم را خطاب به وی نوشتم و پس از آن در آثارم با وی مونولوگ می کردم و به تدریج با وی بیشتر آشنا می شدم و جهان آرمانی را هم بیشتر و بهتر می شناختم.

اما فقط و فقط به جرم آنکه اوج فهم شما از من, کیسی برای بهره برداری سیاسی و تبلیغاتی بود, بهترین ثانیه ها, دقیقه ها, ساعتها, روزها, هفته ها, ماهها و سالهایم از جانب شما مورد حمله واقع شد. طی سالهای گذشته و از دست رفته, من نه توانستم به وضعیت جهان و جهانیان سر و سامانی بدهم, نه توانستم به وضعیت خودم در این جهان سر و سامانی بدهم و نه توانستم میراث علمی ویژه, قابل توجه, منسجم و ثبت شده ای برای آیندگان به یادگار بگذارم و نه خلوت و آرامشم با حقیقت که خداوند نیز در امتدادش قرار داشت محفوظ ماند. علی رغم آنکه من باید در چندین مقطع زمانی به اهدافی می رسیدم و نرسیدم, اما با جنایت شما در مورد وقت من, زمان متوقف نشد. و امروز ذهنم و پتانسیلها و ظرفیتهایم مشغول ماتم, عزا و رنج است بخاطر ناکامیها, عقب افتادنها, جاماندنها, شکستها, داغها و مصیبتهایی که طی سالهای اخیر متحمل بوده ام.

اما شما که انرژی, انگیزه, اشتها و همه دیگر عناصر لازم برای تاخت و تاز در جهان را دارید و این روزها حاکم بر جهان هستید, می توانید در جهت بهتر شدن جهان گام بردارید. آنچه من از شما می خواهم آن است که این کار را انجام دهید. من یک جهان خوب از شما می خواهم.

من از شما می خواهم که جهان فعلی امروز به سمت جهان آرمانی مورد نظرم (جهان اکبر) پیش رود. همان جهان آرمانی که من _علی رغم محدودیتها و گرفتاریهایم_ توانسته ام کمی از مبانی نظری آن را در "ورژن دوم پروپزال" و در دیگر آثارم بطور سطحی, کلی و مقدماتی تعریف و تبین کنم.

شما باید اوضاع امروز جهان را به استانداردهایی ارتقا دهید که در آن جهان بهتر مورد نظر, خدا /حقایق در کانون تمرکز انواع و اقسام پندارها, گفتارها و رفتارهای خوب و پسندیده خود آگاهانه همه کشورهای جهان باشد و مورد ستایش و پرستش قرار گیرد و اراده سیاسی خدا/حقایق در زمین اعمال شود. بطوریکه نه تنها هیچ جنگ, فریاد, شكایت, گلایه, كدورت و نارضایتی آشكار و پنهانی در هیچ کجای این کره خاکی وجود نداشته باشد, بلکه حتی احتمال آه بودن بازدم انسان برای جامعه به یك نگرانی تبدیل شده باشد و انسان به این موضوع (در کانون نگرانی های دلسوزانه قرار داشتن) بخندد.

همچنین, در جهان آرمانی مورد نظر من, چین و روسیه باید به نسبت گستردگی و قدرت خویش, مسوولیت پذیر و متعهد نیز باشند. چین و روسیه نباید مانع اعمال اراده سیاسی اکبر در مورد ایران و یا جهان باشند. 

چین و روسیه نباید چالشی برای بخشهای نیک و پسندیده نیات, اظهارات و عملکردهای آمریکا و دیگر کشورهای عضو مجموعه تمدن غرب باشند (یعنی نباید چالشی برای آمریکای اکبر و دیگر کشورهای غربی اکبر باشند).



یک بخش دیگر مطالبات من مربوط به ایران است:

جنبش سبز, حقیقت ایران است و فعالان سبز ایران نمونه هایی واقعی از جنبش سبز هستند که از نظر معنوی نسبتا به جنبش سبز نزدیکند.

جنبش سبز خلاصه و عصاره فرهنگ, ادب و هنر ایران و همه خوبی ها, ارزشها و مقدسات موجود در ایران و ایرانی جماعت است. من به احترام جنبش سبز, برای ایران و ایرانیان نیز احترام قایلم و شرف و حیثیت ایشان را به رسمیت می شناسم.

و به همین دلیل, هر چند که من حق داشتم از سوی ایران به بهترین شکل و بواسطه دستاوردها و محصولات علمی, فرهنگی و هنری برآمده از اندیشه اکبر به جهان معرفی شوم و نه بعنوان یک پناهنده, و هر چند که حق و حقوق من توسط ایران از من سلب و دریغ و دزدیده شده است, اما من فقط از کشورهای غربی طلبکارم و در عرصه بین الملل سیاستم در قبال ایران حمایت از ایران و ایرانیان است.

چرا که یک زمانی یکی از اهداف غایی من مایه افتخار بودن برای ایران و ایرانیان بوده است و تمدن غرب از ضعف ایران در مورد حمایت از اکبر سو استفاده کرده و من و ایران و ایرانیان را در شرایطی بد محبوس و با هم مواجه ساخته و دیدار, مصاحبه و آشنایی ما را تا حدی که وجود داشته و به وقوع پیوسته, به ابتذال کشیده است و باعث ناسپاسی ها, ناجوانمردی ها و قدرنشناسی های ایران و ایرانیان درقبال اکبر و پرسش علمی اکبر شده است و از توسری هایی که ایران و ایرانیان با سو استفاده از مرام و منش اکبر, حرمتگزاری, وقار, دلسوزی, لبخند و اعتماد اکبر به اکبر می زدند خوشحال و شاد شده است و دلش خنک شده است.

اما ایران با وجود همه مشکلات و مصایب خویش باز هم آماده حمایت کامل و همه جانبه از من است و من بدلیل آنکه خودم را شایسته آنهمه لطف و بزرگواری ایران نمی دانم فعلا چنین حمایتی را از ایران نپذیرفته ام و قبل از گرفتن جواب رسمی و کتبی ردی به درخواست پناهندگی ام از طرف یو. ان. ایچ. سی. آر نیز نخواهم پذیرفت آن حمایت ایران را. چرا که ایران و ایرانیان خودشان دچار مشکلات زیادی هستند و ممکن است که حمایت از اکبر برایشان توام با سختی و هزینه باشد.

 من امروز انتظار برای دریافت پاسخ رسمی و کتبی درخواست پناهندگی ام به غرب از سازمان ملل را بهانه کرده ام تا هم من و ایران به سمت پاسخ سوال اکبر پیش رفته و فرصت بیشتری برای آماده شدن جهت یک دیدار, مصاحبه و آشنایی بهتر با هم را داشته باشیم  و هم تمدن غرب در مورد پیش رفتن به سوی پاسخ سوال اکبر با ایران متحد شود و همکاری کند. 

و اگر غرب خوشگله به من پناهندگی بدهد من اصلا پاسخ سوال اکبر را هم از غرب نمی خواهم. همین که خدا فهمید که باید به اکبر پاسخگو باشد و باید در قبال سوال اکبر به اکبر پاسخگو باشد و باید در قبال عملکرد کشورهای غربی به اکبر پاسخگو باشد برای من کافی است.
البته این موضوع که اگر غرب به من پناهندگی بدهد من دیگر پاسخ سوال اکبر را از غرب نخواهم خواست یک دروغ و یک شوخی است که در ایران به "دروغ سیزده"  شهرت دارد. و اینجا در لحظه حال ابدی هم اینک همیشه که من این موضوع را فاش ساختم, تمدن غرب سورپرایز شد. من از همان سالهای نخست باید بمنظور برخورداری از مصونیت, اتهام عاشق بودنم به غرب را لحظه ای نادیده می گرفتم و تهمت غرب مبنی بر دزد بودن نگاهی که اکبر به غرب دارد را لحظه ای نادیده می گرفتم و امروز که این دیکته را می آفرینم من باید کمی لحن فونیک به این دیکته می بخشیدم تا ریسک های پیش رو ی اکبر و بخشهای ایرانی ملت اکبر را تا حد لازم کاهش دهم و ریسک اضافی و باقیمانده را با همه مردم غرب تقسیم کنم. حتی من حاضرم روانی نامیده شده و دو هفته قرص های مربوطه را بخورم. امروز که دیکته اکبر روی میز و در آرشیوهای امن مورخان جامعه شبکه ای است, انجام این کار بمنظور برخورداری از مصونیت, ارزشش را دارد.

دستیابی به پاسخ سوال اکبر یک شانس و فرصت برای خود کشورهای غربی است که از نظر معنوی به حقانیت و مشروعیت برسند و بتوانند بقای خویش را با توسل به پاسخ سوال اکبر تضمین نمایند. من خودم برای خودم به پاسخ سوال اکبر رسیده ام و پژوهشهایم را نیز بر همان مبنا پیش می برم و در اینمورد نیازی هم به کمک آن بی نیازان ندارم.

هر چند که اهدافی عالی و بلند پیش رویم ترسیم کرده ام اما شکست خورده نیز نیستم و به خیلی از اهدافم رسیده ام. یکی از اهداف غایی من همان انجام تکالیف سبز در ایران طی سه سال اخیر _با همه سختی ها, تلخی ها و هزینه هایش_ بوده است که به آن رسیده ام و از این بابت هم خوشحالم و خدا را سپاس می گویم.
جنبش سبز بهترین سرمایه ملی ایران است. اما این سرمایه به ناحق و بطور نامناسب و قدر نشناسانه ای خرج خورد و خوراک ایران و ایرانیان شده است و من خودم که از قدر شناسان و نوکران اصلی این سرمایه بوده ام در پاییز 2010 وقتی در مقابل یو. ان. ایچ. سی. آر به قدرشناسی و حمایتهای ایران و ایرانیان و به کمک جنبش سبز نیاز داشتم از کمک محروم ماندم و یک ضربه محکم دیگر نیز از طرف یو. ان. ایچ. سی. آر متحمل شدم و با خودم گفتم وای به حال ایران و ایرانیان که حتی شریف ترین و پاک ترین موجود ملی شان (جنبش سبز) نیز آنقدر به داد ایران و ایرانیان رسیده است و بر سر و روی ایشان معجزه نجات باریده است که دیگر بسیار تضعیف شده و در زمان نیاز اکبر به کمک در پاییز 2010 به داد اکبر نرسیده است.

کشورهای غربی هم در مورد قبل از هر چیز اول منافع شخصی خود را در نظر گرفتن وضع خودشان از ایرانیان نیز بدتر است و اگر از حسودی ادعا می کنند که طرفداران جنبش سبز اکثریت مطلق ایرانیان نیستند به زمان تقسیم ریسک و خطر سبز اشاره کرده اند که کار خودشان (غربی ها) نیز بوده است. و اگر به زمان تقسیم غنایم و حلواهای سبز _که اموال و دارایی های بلوکه شده ایران در بانکهای غربی را نیز شامل می شود_ اشاره می کردند, می دیدند که طرفداران جنبش سبز در ایران, اکثریت مطلق ایرانیان هستند و اکبر نیز در ایران و در میان ایرانیان منزوی و ضعیف نیست.

در سال 2009 من و جنبش باالقوه سبز و ملت ایران شهروندانی نسبتا خوشحالتر بودیم و سبزها نیز مشتاق خدمت و نوکری ایران بودند. اما رژیم جمهوری اسلامی ایران, با سرکوب جنبش سبز ایران هریک از فعالان سبز را به یک قهرمان ملی تبدیل کرد که ایران و ایرانیان مدیون و بدهکار آنها شدند. این بدهی ایران باید پرداخته شود و سبزهای ایران باید هر یک غرامتهایی متناسب دریافت کنند تا ایران و ملت ایران حرام خور نباشند و حرام خور و نفرین شده و بدهکاری ذلیل باقی نمانند و سبزهایی که خود را نمونه اصلی جنبش سبز دانسته و بچه هیاتی ها و حذب اللهی ها و دیگر مرده خورها را حامی جنبش سبز نمی دانند و طرفدار خامنه ای و رژیم جمهوری اسلامی می دانند نیز به "خودشان" اجازه ندهند که خود را چیزی بیش از حقوق بگیرانی معمولی اعلام کرده و مستبدین فردای ایران شوند و دور باطل استبداد در ایران را تکرار کنند.

همانطور که حذب اللهی ها در فیلم گشت ارشاد بساط گشت ارشاد را جمع کردند و اعلام کردند که غلط کرده اند و فقط حقوق بگیرانی معمولی و حتی حرام خور بوده اند, قهرمانان سبز نیز باید چنین لوطی گری یی را از خودشان به نمایش بگذارند. چونکه ملت ایران خودشان قهرمان هستند و نیازی به قهرمان ندارند.

اوج من ژوئن سال 2009 بود. مشکلات موجود در واقعیات آن روزها بیش از پیش به من فرصت نداد, گریبان مرا گرفت و مرا از فانتزی تئوریهای نیمه کاره و ناقص فروکشید. در آن روزها من باید با دستاوردهای عینی و محصولاتی که برآمده از اندیشه علمی من باشند به ایران باز می گشتم. با موفقیتهای فراوان. اما با دست خالی و بعنوان یک آواره و پناهنده بیچاره و دست از پا درازتر برگشته بودم و تمام دستاوردهایم فقط یک سوال علمی بود که آنهم بجای اینکه جوابش را بیاورم خود سوال را برداشته بودم آورده بودم و جواب دادن به آن را نیز وظیفه ایران نامیده بودم. استقبالی از من و سوال علمی من نشد. اما اگر حتی ایران سبز هم به استقبالم می آمد و به من خوش آمد می گفت, رژیم ایران دست به ترور شخصیت من می زد و با انحصار رسانه ای خود از من بعنوان پوششی برای مخفی نگه داشتن جرایم خودش در آستانه انتخابات استفاده می کرد.

و به ایران آمدن من قبل از انتخابات سال 2009 نیز یک ضرورت بود که باید انجام می شد.

من خیلی قبل تر ها در یادداشت "هدف مشترک بشریت" از مخاطبم که حقیقت بود پرسیده بودم که "تو کی هستی؟" و از همه آنها نیز دعوت کرده بودم که برای جواب دادن به این سوال با هم متحد شوند و همکاری کنند. اگر هویت حقیقت تعریف و تبیین می شد, هویت جهان آرمانی نیز تعریف و تبیین می شد. چرا که حقیقت, مرجع و مرکز جهان آرمانی بود. در سال 2009 من آن سوال را در پاسخ به کفران نعمت و التهابات و حساسیتهای ناپاک و مفتی که از سوی ایران به سمت ایران و جهان ذهنی اکبر در حال گسترش بود به ایران بردم. و اگر به ایران نمی رفتم از من طلبکار می شدند. به ایران که منتظر سوغاتی و معجزه و .... از جانب اکبر بود رفتم و نشان دادم که چه رفتاری با من دارند و نشان دادم که از من در حد فهم خودشان (یعنی فقط در حد چیزی که در مغزشان جا می گیرد) می فهمند. و رفتم اشتباهاتشان را کمتر کردم, و یک التیام و تسکینی به ایران بخشیدم. به ایران رفتم اما آنها نتوانستند چیز درست حسابی یی از من و یا از سوالم برای استفاده خودشان بسازند. به همین دلیل, برائت از اکبر و حمله به اکبر را تنها شانس خود در مقابل اکبر دیدند. و دیدند که چه رفتاری با اکبر دارند. و تقدیر و تشکر خودشان از اکبر را دیدند. 

اوج من ژوئن سال 2009 بود که از آن زمان به بعد به سراشیبی فرو افتاده ام و هنوز هم در سراشیبی هستم.

اگر من تا قبل از آن زمان حقیقت را بطور کامل کشف می کردم و محصولاتی علمی, فرهنگی, هنری که برآمده از اندیشه علمی اکبر باشند تولید می کردم, می توانستم بیانیه هایی منسجم و مطلقا صحیح و خوب در مورد انتخابات سال 2009 ایران نیز بنویسم و در رسانه های برجسته برای توده های مردم ایران بخوانم و.... خیلی کارها می توانستم برای ایران انجام دهم, _مثلا کاری کنم که همه فعالین جامعه سیاسی ایران معاصر بدون استثنا همکار هم شوند و اراده شان معطوف به نوکری برای ایران و مردم ایران باشد,_ اما اینطور نشد. چونکه من سالها معلق نگه داشته شده بودم و نتوانستم وقت و آسایشی برای تمرکز و اندیشیدن به حقیقت و جهان آرمانی بیابم.

من از شما می خواهم آنچه را که من می خواستم برای ایران انجام دهم و نشد, شما برای ایران انجام دهید.

ایران فعلی امروز باید به سمت ایران آرمانی مورد نظرم (ایران اکبر) که ایران بهتر نام دارد پیش رود. ایران باید از نظر نظامی, امنیتی, اقتصادی, مالی, صنعتی, فرهنگی, علمی و .... بطور جدی از جانب کشورهای غربی حمایت و تقویت شود. یعنی ارتش و نیروهای مسلح ایران باید به پیشرفته ترین جنگ افزارها و تجهیزات نظامی مجهز شوند. زیر ساختهای صنعتی, اقتصادی و علمی ایران باید بطور همه جانبه, جدی و بدون هیچگونه شرط, دستمزد و یا چشمداشتی, از جانب تمدن غرب بازسازی شود.

من دستاوردهای علمی, فرهنگی, هنری, نظامی و امنیتی ام را در سال 2009 لازم داشتم تا با آن موفقیتها و دستاوردها از امواج سبز که مظلومانه در خیابانها و سیاهچالهای ایران بطور سیستماتیک و برنامه ریزی شده سرکوب و شکنجه می شدند حمایت کنم. اما چنان ارمغانهایی در کار نبود که به کار آید. و این فاجعه, جرم و جنایت خاموش تمدن غرب بود بر علیه من و امواج سبز ایران سال 2009. چونکه تمدن غرب با اخلال در کار من, مانع رسیدن من به اهدافم در مقاطع زمانی معین شده بود.

سبزهای ایران در مقابل استبداد ایستادند و صدمه دیدند و هزینه پرداختند تا حاکمیت مستبد در مقابل ایران و ایرانیان کمی مودب تر, رامتر, تعلیم دیده تر, شناخته شده تر و پاسخگوتر شد. اما ایرانیان نتوانستند به حد کافی از "امواج سبز خیابانهای ایران سال 2009" پشتیبانی و حمایت کنند و بخشهای اصلی و بنیادین حیثیت ایرانیان به همین دلیل زیر سوال رفت. ایرانیان به اعاده آن حیثیت نیاز دارند و به تقدیر و تکریم نمودن و ستودن "امواج سبز خیابانهای ایران سال 2009", تا دیگر به قهرمان و صاحب نیازی نداشته باشند و امنیت و منافع, حق آنها باشد و نه ارثیه ای که گویا باید بطور مرسوم و بارها و بارها در اثر ایثارگری و شهادت بهترین ایرانیان برای دیگر ایرانیان به جای بماند.

چرا که اگر اینطور باشد و قدم خیر و مثبت برداشتن برای ایران و ایرانیان هزینه های عجیب غریب و ناجوانمردانه داشته باشد دیگر هیچ دلسوز, مستقل و شایسته ای جرات نخواهد کرد که برای ایران و ایرانیان قدم خیر و مثبت بردارد و همه مثل موجودات گرسنه ای همچون چین و روسیه با چشم بد به ایران و ایرانیان نگاه خواهند کرد. ایرانیان نیاز به فرصتی دارند تا ثابت کنند که قواعد تعامل با ایران و ایرانیان اینگونه نیست.

تحت هیچ عنوان و شرایطی نباید به ایران حمله نظامی شود. چونکه ایران و ایرانیان متعلق به امواج سبز خیابانهای ایران سال 2009 هستند.

نیروهای نظامی و امنیتی کشورهای غربی باید بطور موقت تحت اختیار و فرماندهی سبزهای ایران قرار گرفته و بی مزد و منت برای ایشان کار کنند. کاری که باید انجام دهند عبارت است از:

"کمک به قوای مسلح ایران برای رهایی از چنگ رژیم استبدادی حاکم بر ایران. خامنه ای, رفسنجانی و ایادی ایشان بازداشت شوند, بطور سیستماتیک و برنامه ریزی شده شکنجه و بازجویی شوند و پرونده های جرایمشان نیز کشف, تهیه, تدوین و تنظیم شود و سپس محاکمه و مجازات شوند. و رژیمشان هم سرنگون شود و نمایندگان و نخبگان امواج سبز ایران سال 2009 بطور مشروط و موقت بر ایران و ایرانیان حکومت کنند."

تحت هیچ عنوان و شرایطی نباید به ایران حمله نظامی شود. چونکه ایران و ایرانیان متعلق به امواج سبز خیابانهای ایران سال 2009 هستند. و تغییرات در فضای سیاسی ایران نیز نباید با تحت فشار گذاشتن ایران و ملت ایران انجام شود. چونکه ایرانیان آنقدر ارزشمند هستند که حتی جنبش سبز نیز فدای ایشان شده است. بلکه باید تهدیدها و فضای رعب و وحشت از ایران و مردم آن دور شود و ایران و ملت ایران باید بطور همه جانبه, عملی و سریع از جانب تمدن غرب مورد حمایت قرار بگیرند و تقویت شوند و فرصت تنفس, آرامش و آسایش بیابند. و خود از نظر امنیتی, مالی, روانی و فرهنگی به سطحی برسند که بتوانند اراده خویش را در مورد ایران اعمال کنند.

 آسیب پذیری من و جنبش سبز در این سالها باید نسبت به آسیب پذیری کشورهای غربی در قرن 21 کمتر باشد.
امنیت پویش و جنبش سبز ایران باید قبل از امنیت حکام و مقامهای مسوول کشورهای غربی تامین می شد. اما چونکه تا قبل از پایان سال 2010 اینگونه نشد, و در سال 2011 نیز شاهد چنین اتفاقی نبودیم, از پایان سال 2011 به بعد, امنیت امواج سبز ایران سال 2009 باید قبل از امنیت کشورها و ملتهای غربی تامین شود. چرا که در نظر من (در جهان اکبر) امنیت کشورها و ملتهای غربی از صدقه سری اعضای پویش و جنبش سبز ایران است.

حرمت, کرامت, آسایش, امنیت و آبروی کشورها و ملتهای غربی باید خرج تامین کامل حقوق و منافع سبزهای ایران _و از آنجمله حق محفوظ ماندن تمامیت ارضی ایران و حق حاکمیت بر ایران_ شود.



یک بخش دیگر مطالبات من مربوط به شخص خودم است:

من می خواهم عشق و حال, تفریح و خوشگذرانی و عیش و نوش کنم. می خواهم وضعیت و شرایط زندگی من در آمریکا, مجموعه کشورهای غربی, ایران و در کل جهان خوب, عالی و با ثبات و پایدار باشد. و این موضوع یکی از پیش نیازهای آغاز دور تازه مطالعات و پژوهشهای من است.

اما از آنجا که هنوز جواب روشن, رسمی و کتبی درخواست مهاجرت و پناهندگی ام از یو. ان. ایچ. سی. آر _که گرفتنش حداقل حق هر پناهنده ای است_ را نگرفته ام, نمی توانم برای زندگی خودم برنامه ریزی کنم. چونکه در ایران بدلیل دغدغه مسایل جمعی را داشتن و منتقد مسوولین نظام حاکم بودن از خیلی چیزها عقب افتاده ام و با موانع, مشکلات, ناامنی ها و چالشهای متنوعی در زمینه های گوناگون مواجه ام. نمی خواهم با مسوولیت خودم و بدون مسوولیت سازمان ملل در ایران باشم و خودم را بدون دلیل موجه عقل پسند در معرض خطر فرسایش بیهوده و دیگر خطر ها قرار دهم.

من اول باید جوابم را از سازمان ملل بگیرم و سپس برای روزها, هفته ها, ماهها و سالهای باقیمانده از عمرم برنامه ریزی کنم.

هر چند که من یک نابغه بودم و حتی در صورت برخورداری از همان حداقلهایی که همه از آن برخوردار می شدند نیز می توانستم معجزه کنم اما کشورهای غربی نباید از حسودی می ترکیدند و نباید از حسودی بترکند و باید به سازمان ملل که تحت نفوذ و سلطه ایشان است اجازه دهند وظیفه خویش را در مورد تهیه و ارایه یک پاسخ قبولی و یا ردی به درخواست پناهندگی و مهاجرت من به غرب انجام دهد.

و امروز پس از آنهمه سکوت موذیانه, مرموز و مشکوک سازمان ملل در مورد درخواست پناهندگی و مهاجرت من آیا نباید پاسخ سازمان ملل به من در اینمورد یک جواب قبولی احترام آمیز با حمایتهای کافی باشد؟ و اگر پاسخش ردی باشد آیا برای من دیگر عمری و یا فرصتی باقی مانده است که بخواهم برای آن برنامه ریزی کنم؟

آنهایی که مبانی نظری اندیشه علمی اکبر را می شناسند, می دانند که من حتی در نفرت انگیز ترین افراد _که دیکتاتورها از آنجمله اند_ نیز نکاتی قابل تقدیر و قابل تحسین می بینم, می یابم و استخراج می کنم, چه رسد به کشورهای غربی که مورد علاقه ام نیز هستند. در کشورهای غربی صد البته که نکاتی قابل تقدیر و قابل تحسین دیده ام و می بینم. من کشورهای غربی را دوست دارم و آنها را قابل تقدیر می شناسم.

ضمنا عشق و حال من زمانی برایم خوش و خرم و با صفا خواهد بود که خیالم از بابت ایران و جهان و همه ایرانیان و جهانیان راحت باشد و بدانم که این اطراف هیچ درد و غمی وجود ندارد. اما از آنجا که ایران و جهان فعلی امروز در اثر ناکارآزمودگی و یا خودکامگی حکام و مقامهای مسوول ایران و غرب از ایران و جهان آرمانی مورد نظر من (ایران و جهان اکبر) بسیار دور مانده است و حکام فعلی امروز, آنگونه که بایسته و شایسته است به آرمانهای اکبر متعهد و ملتزم نبوده اند و راه مورد نظر مرا طی نکرده و ادامه نداده اند و جای خالی خود من در عرصه های مدیریتی و حکومتی توسط هیچ آلترناتیو دیگری به شایستگی پر نشده است و اعتبار و تضمینی هم نیست که در آینده چنین اتفاقی رخ دهد, بنابراین من به قدرت متمرکز در گستره ایران و کشورهای غربی نیز نظر دارم و خواهان اعمال اراده سیاسی خودم هستم.

اما فقط در صورتی که خود مردم و وکیل وصی ها و قهرمانانشان که مدعی نمایندگی مردمند از من بخواهند من می توانم چنین مسوولیتی را بپذیرم.

تا آن روز که شاید در راه باشد و یا شاید هم نباشد من وظیفه خودم می دانم که زنده بمانم, به حال و روز و سر و وضع خودم برسم, عشق و حال, عیش و نوش و تفریح و خوشگذرانی کنم و خوش بگذرانم و با رنگ و بوی خوشی آشنا شوم تا شاید روزی بتوانم موجب توسعه خیر شوم.

وقت و انرژی من نباید بیش از پیش هرز و هدر برود. من تصمیم دارم ابتدا کمی پول بعنوان غرامت از کشورهای غربی و سازمان ملل بگیرم که تا همیشه برای پی گیری کامل همه اهدافی که در نظر دارم, از پول بی نیاز باشم. (حق دسترسی به خزانه ها و منابع مالی دولتی کشورهای غربی و برداشت نامحدود و بدون تعهد از آنها).

و سپس می خواهم اراده ام مبنی بر پی گیری اهداف علمی, فرهنگی و هنری خودم را با سر و سامان دادن به وضعیت مطالعات و پژوهشهایم و تاسیس و توسعه "سازمان جهان اکبر" و شعبه های آن در همه کشورهای جهان, اعمال کنم.

یکی دیگر از حقوق من بر کشورهای غربی, حق نظارت و ریاست بر موسسات, مراکز و نهادهای علمی پژوهشی کشورهای غربی و کنترل آنهاست.

حمایتهای مادی و معنوی مورد نیاز من باید توسط کشورهای غربی و سازمان ملل و بعنوان غرامت انجام شود تا من مجبور نباشم که با دست خالی و با سرشکستگی به ایران روی آورم و دیدارها, مصاحبه ها و آشنایی های من با ایران و ایرانیان به ابتذال کشیده نشود. بعبارت دیگر مطالبات من از سازمان ملل و تمدن غرب حداکثری و در حد بینهایت است. اما به حداقل حقم که جواب قبولی و یا ردی در یو. ان. ایچ. سی. آر است اکتفا کرده ام تا بهانه ای برای عدم مسوولیت پذیری و عدم پاسخگویی کشورهای غربی وجود نداشته باشد.

و به جواب قبولی اکتفا و قناعت خواهم کرد که مجبور نباشم با دست خالی, با سرافکندگی و بدون هیچگونه موفقیتی و قبل از آمادگی ایران برای استقبال از اکبر و پاسخگویی در مقابل سوال اکبر به ایران روی آورم و با جدیت و اصرار خواهان حمایت ایران از خودم شوم.

علی اکبر ابراهیمی

ایران
Saturday, October 15, 2011

وظیفه مشترک ترکیه, ارمنستان و آذربایجان

سفیران محترم سه کشور ترکیه, ارمنستان و آذربایجان در تهران, با سلام.
به سه کشور ترکیه, ارمنستان و آذربایجان که من با هدف پاسخگو کردن سازمان ملل در مقابل اکبر و جهان اکبر (جهان آرمانی مورد نظرم) به آنها سفر کرده ام اما هنوز در اینمورد به موفقیت و نتیجه روشنی نرسیده ام یاد آور می شوم که موظفند خواستار حمایت همه جانبه سازمان ملل از اینجانب علی اکبر ابراهیمی شوند.
اگر موضوع تعامل من با سازمان ملل در درون مرزهای سه کشور فوق الذکر حتی به یک جواب قبولی و یا ردی به "درخواست پناهندگی و مهاجرت اکبر به غرب" هم نرسد و من مجبور شوم دراینمورد به نمایندگی یو. ان. ایچ. سی. آر در یکی دیگر از کشورهای اطراف ایران مراجعه کنم و بگویم که از آن سه کشور مشکلات حل نشده ای آورده ام, این موضوع برای سه کشور ترکیه, ارمنستان و آذربایجان کسر شان است و امتیاز و درجه مشترک آن سه کشور را بیش از پیش تنزل می دهد.
من از هر سه کشور ترکیه, ارمنستان و آذربایجان می خواهم که قبل از مرگ اکبر برای کسب افتخار حمایت از اکبر و کمک به اکبر به یاری هم بشتابند و با همدیگر همکاری کنند. من در این سند, سه کشور فوق الذکر را به رقابت با هم برای انجام وظیفه ای مشترک در قبال بشر و جهان بشر فرا خوانده ام.
ضمنا من ادعای خارق العاده بودن ندارم و ممکن هم است که فردی پایینتر از سطح متوسط کل افراد باشم. اما نگاه من در عرصه بین الملل, کمی شبیه نگاه مرجعی فرضی بنام خدا/حقیقت است. یعنی من هر که که باشم و هر چه که باشم, هویتم آن است که برای همه مصرف کنندگان نان احترام قایلم و در خیال خودم جال خالی حضور و پاسخگویی خدا را پر کرده ام و از موضع آفریننده نان, بخشنده نان و صاحب و دلسوز و دوستدار و خیر خواه همه کشورهای جهان و از جمله سه کشور ترکیه, ارمنستان و آذربایجان به امور و اوضاع نگاه می کنم و نه از موضع یک عامل وابسته. اصلیتم نیز ایرانی و آذربایجانی است و هر که برای من احترام قایل است, باید به احترام من برای ایران و آذربایجان هم احترام قایل باشد.
دعاگویی برای اکبر و جهان اکبر هم نوعی حمایت است. و هر کشور و هر ملتی حق دارد از اکبر و جهان اکبر حمایت کند. و حتی اگر حمایت کشوری از اکبر و جهان اکبر فایده ای برای اکبر و جهان اکبر نداشته باشد, باز هم آن کشور نیز حق دارد همچون دیگر کشورها از اکبر و جهان اکبر حمایت کند. حتی سه کشور ترکیه, ارمنستان و آذربایجان نیز حق دارند که همچون دیگر کشورها از افتخار حمایت از اکبر برخوردار باشند.
هر کشوری که در مقابل اکبر و جهان اکبر خود را دچار قحطی و انواع بلایا و بدبختی ها می نامد, خود را در نظر آیندگان تحقیر می کند و هر کشوری که در مقابل اکبر و جهان اکبر مودب و آبرومند باشد برای خودش اعتبار کسب کرده است. ترکیه, ارمنستان و آذربایجان هر سه در مقابل اکبر و جهان اکبر مودب بوده اند. چرا که پدران و اجدادشان آنها را تادیب کرده اند.
پس کشورها باید دقت داشته باشند که کمک به اکبر به معنای صاحب اکبر شدن و یا بدهکار شدن اکبر به ایشان نیست بلکه به معنای احترام به خودشان و کمک به خودشان است.
حمایت از اکبر شانسی نیست که قرار باشد من به کشوری عطا کنم, بلکه افتخاری است که کشورها خود باید برای کسب آن تلاش کنند.
راه کسب افتخار در مقابل اکبر و جهان اکبر, همین تکریم اکبر و تقدیر از اکبر است و نه اعلام برائت از اکبر. در خانه اگر کس است, یک حرف بس است.
به دلایل امنیتی, این نامه بوسیله پست سنتی و در ژانویه 2012 به سفارتخانه های مربوطه در تهران ارسال نشد. اما آنها ببینند. در سایت گذاشته ام.
و از آنجا که شانم بسیار والاتر از وضعیتی بود که دچارش بودم, از آن کشورها خواسته نشد که این سند را به همراه کتیبه 2010 و دیکته اکبر در موزه های ملی خودشان ثبت و نگهداری کنند تا اهرم فشاری بر سازمان ملل و کشورهای غربی باشد.

تبیین نسبت قطره سبز و امواج سبز


جنبش سبز از آرمانهای ناخودآگاه, متراکم و متمرکز ملت ایران شکل یافته است. فعالین سبز, نمونه ها و نمادهای عینی و به شکل انسان متبلور شده جنبش سبز هستند. و جنبش سبز, خود نیز یک پیکر واحد است.
امروزه جنبش سبز قطعه قطعه شده و هر قطعه در تنهایی و بدون دسترسی به دیگر اعضا و قطعات می میرد. در اینجا و اینک است که موسوی می گوید هر شهروند یک جنبش سبز است. من جنبش سبز ملت ایران هستم. من جنبش سبز ایران هستم.
من معدل جنبش سبز هستم.
اینک در اینجایی که من هستم برخی از سبزها در نظر من متوسط به بالا هستند و برخی متوسط به پایین.
رفسنجانی هم معدل جنبش سبز است.
در نظر او نیز برخی متوسط به بالا هستند (خامنه ای, خمینی و دیگرانی که برای توهین به ملت ایران و ارعاب و تحقیر ایشان و چپاول مملکت با وی همکاری خوبی داشته اند و خر خوبی بوده اند). و برخی نیز متوسط به پایین. (یعنی آنهایی که خر خوبی برای نظام نیستند و اپوزیسیون خارجند و ..... .
هر عنصر سبز یک معدل است برای جنبش سبز. هر عنصر سبز که با تحمیل هزینه ای نسبتا پایینتر به جنبش سبز, جنبش سبز را به سمت اهداف سبز پیش ببرد از حقوق و امتیازات سبز برای حکمرانی در جنبش سبز برخوردار می شود. و خود نظریه پردازی و تعریف اهداف واحد سبز خود پیشرفت و پیشبرد بزرگی است. و اگر چنان نظریه پردازانی وجود داشته باشند حاکم اصلی جنبش سبز هستند.
آن اهداف سال 88 به تاریخ پیوست. اینک هر کدام از ما "سبزهای مفتخر به درجه متوسط به بالای جنبش سبز مورد نظر اکبر" که قدرت را در اختیار بگیریم موظف و مسوولیم که استبداد شخصی خویش را_که از عشق و حال, تفریح و خوش گذرانی و عیش و نوش انحصاری خودمان عبارت است_ اعمال کنیم تا ایران نجات یابد و زمینه دمکراسی فراهم شود.
پس زنده باد استبداد اکبر و پس از آن نیز زنده باد دمکراسی اکبر. اگر نخبگان و توده های ایران این شعارها را مطرح فرموده و فریاد کنند و یا اگر نیروهای نظامی با من همراهی کنند من هم حاضرم که از حقم مبنی بر حکومت بر ایران استفاده کنم و در غیر اینصورت در قبال اوضاع آینده ایران مسوول نبوده و موظف به پاسخگویی نیستم تا مسوولان اصلی در پشت پرده نمایشهایی که از احساس مسوولیت و دلسوزی اکبر ساخته اند پنهان نشوند و از مخفیگاههایشان بیایند بیرون و پاسخگو باشند.
و من همینجا از فرصت استفاده می کنم و بسیج, سپاه و دیگر نیروهای مسلح کشور را برای آنکه بتوانم قدرت مرکزی ایران را در اختیار بگیرم, به یاری فرا می خوانم.
و همچنین پنتاگون و ناتو را منهای اهداف ناپذیرفتنی ایشان از یک عملیات نظامی در ایران.
متشکرم.
................

پاراگرافهای فوق نیز قابل تامل بود. اما یک نکته هم هست که باید بگویم:
فرصتها برای آنها تمام شده است. آنهایی که خط قرمزهای من و مردم را یکی پس از دیگری زیر پا گذاشتند و ما را در پیش روی جنبش سبز نیز شرمنده ساختند باید بروند . با کیسه های زرشان به حبس و زندانهای درون کشور باید بروند.
من 22 خرداد سال 91 را یک نقطه عطف نظامی می دانم.
قبل از آن مقطع زمانی نیروهای مسلح ایران هنوز هم فرصت دارند که با حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور, عناصری را که در سرکوبهای سال 88 دست داشته اند, دستگیر, بازجویی, شکنجه, محاکمه و مجازات کنند.
اما چنانچه نتوانند تا قبل از 22 خرداد سال 91 این کار را انجام دهند, پس از آن نوبت پنتاگون و ناتو است که برای کمک به نیروهای مسلح ایران در مورد موضوع فوق الذکر به ایران بیایند.
و برای آنکه سفر معنوی و ایثارگرانه نیروهای نظامی غربی اکبر به ایران رنگ و بوی پول و مادیات کم ارزشی همچون نفت به خودش نگیرد, من قلهک سواران وطن فروشی را که به خودشان جرات و اجازه می دهند به جنبش سبز ملت ایران توهین کنند پیشکش می کنم.

دلیر ثانی کجاست؟

زندانیان سیاسی را از اسارت آزاد کنید.
رمضان زاده و دلیر ثانی کجایند؟
/
//
///
//
/
نمایندگان ایران همان امواج سبز خیابانهای ایران سال 88 بودند.
نیروهای مسلح و نظامیان ایران امروز هنوز هم فرصت دارند که
با جلوگیری از برگزاری انتخابات 12 اسفند,
در مقابل اشغالگران (هیات حاکمه رژیم جمهوری اسلامی) از نمایندگان ایران و ملت ایران دفاع کنند.
/
//
///
//
/
به داد جنبش سبز برسید تا خدا هم به داد شما برسد.
به دادم (به داد جنبش سبز) برسید ای ایرانیان. آبروی من پیش ایثارگرانی همچون اکبر رفت, به روز سیاه نشستم. آبرویتان پیش هیچکس نرود, به روز سیاه ننشینید. این همه آرزوها و آرمانهایی است که فعلا برای شما در چنته دارم. من امروز به کمکها و حمایتهای شما نیاز دارم. به جان شما قسم من خودم از شما هم سیه روزتر و فاجعه زده ترم. شرمم از جهان اکبر است و از اکبر. که همیشه خرسند بود و خود را خوشبخت نیز می نامید. او پیوسته خدا/حقایق را که در آنسوتر های کانون تمرکز پندارها, گفتارها و رفتارهای نیک است شکر می گفت.
/
//
///
//
/
برگزار شدن انتخابات 12 اسفند 90 به معنی شکست نهایی قوای نظامی ایران از اشغالگران حذب اللهی حاکم بر ایران در سال 1388 است.
/
//
///
//
/

چین و روسیه نباید در امور داخلی ایران دخالت کنند و چنانچه چالشی برای غرب باشند باید نابود شوند. فرازی بود از دیکته اکبر

/

//
///

//
/

گوش شنوایی ندارند چونکه ما و ملت ما را به سخره گرفته اند
اگر گوش شنوایی دارید مجتبی واحدی تئوریسین برگزاری انتخابات است و اپوزیسیون سی سال اخیر نیز بخشی از انتخابات هستند. انتخابات را با کمک مجتبی واحدی برگزار کرده و از اپوزیسیون سی سال اخیر نیز برای کاندیداتوری دعوت کنید. اگر گوش شنوایی دارید, آقای خامنه ای.
/
//
///
//
/
مملکت در و پیکر ندارد
دو هفته پیش یک مسافر که خود نیز از اهالی پاساژ علا الدین خ جمهوری تهران بوده است به من می گفت: "همین یکی دو هفته اخیر یک دلال خورده ارز که در طبقه پنجم پاساژ علا الدین مغازه ای اجاره کرده بود, 800 میلیارد تومان پول مردم متفاوت را اختلاس کرده رفته خارج و طلبکاران نیز دستشان به جایی بند نیست."
/
//
///
//
/
چین و روسیه باید پاسخگوی حماقتها, خیانتها و جنایتهای (جرایم) حکام ایران در مورد منافع ملی ایران باشند تا توسط ناتو و پنتاگون مورد حمله قرار نگیرند. برگزار شدن انتخابات 12 اسفند 90 به معنی شکست نهایی قوای نظامی ایران از اشغالگران خامنه ای و خمینی در سال 1388 است.
/
//
///
//
/
چین و روسیه هنوز هم می توانند با اعلام لزوم تغییر رژیم در ایران, وجه خویش را ترمیم کنند.
/
//
///
//
/
اگر بشر (اکبر) و حقوق بشر (پیروزی جنبش سبز) مصون نباشد, روسیه نیز مصون نخواهد ماند.

من از همه کشورهای موثر در تصمیمات شورای امنیت سازمان ملل می خواهم که قطعنامه ای برای اقدام نظامی ضربتی و جامع در ابتدای تابستان پیش رو بر ضد جنایتکاران سال 2009 ایران صادر کنند. من از آنها به شورای امنیت شکایت کرده ام پس شریک جرم آنها نیستم. شورای امنیت نیز باید به آنها حمله کرده و آنها را دستگیر و شکنجه کند تا ثابت شود که روسیه از مصونیت دشمن نفعی نمی برد و وظایف و مسوولیتهای خودش در مقابل حقوق بشر مظلوم را جدی گرفته است تا مشروعیت اقتدار و امنیت خودش زیر سوال نرود.
/
//
///
//
/
نگران نباشید, ما همه با هم هستیم

هموطنانی که در این انتخابات شرکت می کنند و هموطنانی که در این انتخابات شرکت نمی کنند, همگی در حال انجام یک کار مشترک و مثبت برای کشور من (ایران) هستند. شرکت در انتخابات به معنی آن است که ما رژیم را قبول نداریم و از همه امکانات و ظرفیتهایمان برای آنکه امورمان را به دست خودمان اداره کنیم و کشورمان را خودمان نمایندگی کنیم, استفاده می کنیم. آنهایی که در انتخابات شرکت نمی کنند نیز با عدم حضور خویش یک تو دهنی محکم به رژیم می زنند. پس همه هموطنان اکبر هر یک به نسبت استعدادها, شرایط و موقعیت خویش در راه تحقق ایران رها از بند استبداد, استعمار و عقب ماندگی گام بر می دارند, هر چند با کارهایی متفاوت و یا ظاهرا متضاد.
برخی از این مجریان تلویزیونی را که می بینم, انگیزه و امید و اشتیاقشان برای این انتخابات را که می بینم, می بینم که در حال محقق کردن و اجرای آرمانهای سبز در سطوح ملی کشورم هستند و دارند همچون همان زندانیان سبز بند 350 زندان اوین, به سمت آرمانهای جنبش سبز گام برمی دارند.
مگر من مرض دارم که اینهمه نیرو و پتانسیل امیدوار و مشتاق را از فضل و کرم خودم محروم کنم و آنها را وابسته رژیم و یا طرفدار و سینه چاک جدی رژیم _و نه ایران_ بدانم؟!
/
//
///
//
/
آنچه که در دیکته اکبر گفته ام تعارف نیست. من با فشار نظامی و یا اقتصادی بر ایران با شعارهایی مربوط به برنامه اتمی ایران مخالفم. من خواستار حمایت نظامی کشورهای غربی از مردم کشورم برای سرنگون ساختن رژیم استبداد حاکم بر ایران شده ام. فقط همین. نگفته ام که با اهدافی غیر از این به سمت ایران لشگر کشی کنند.
هر کشور دیگری هم که با این طرح من مخالف باشد, از تداوم بقای رژیم های استبدادی سودهای کثیفی _همچون مخفی ماندن نقش و رد خویش در افتضاحات و جنایات_ را می برد. چنین کشورهای بی مسوولیت, وحشی, ترسو, کثیف و بی قید و بندی قابل مقایسه با آمریکا و تمدن غرب نیستند.
/
//
///
//

/

هر کشوری که شریک جرم حکام ایران نباشد درمقابل اراده جامعه جهانی برای سرنگونی آنها نمیایستد।

/
//
///
//
/
هیچکس درانتخات شرکت نکرد
من که امروز 13 بهمن 90 صحبت های مربوط به انتخابات هر که را می شنوم می گویند هیچکس در انتخابات شرکت نکرده بود. روز انتخابات که با تاکسی به سمت آزادی می رفتم که بروم سر کار, رادیو روشن بود. در ذهنم نام آن انتخابات را کاریکاتور و طنز و کمدی و .... . بینوا شهدا. ببین چه بد وارث شده اند. ببین حق شهیدشان که به اکبر تقدیم نشد گیر کیا افتاد!!! خدایا شکرت

/
//
///
//
/
بسیج سپاه می توانند قبل از آمریکا به رژیم اشغالگر ایران حمله کنند
فکر کردید که موسوی, مهاجرانی و "خاتمی خرداد ماه سال 88" را انداخته اید زندان و انتخابات برگزار کرده اید؟!!!
جنبش سبز یک مدیر و نماینده ملی یک کشور است. می دانید چگونه "مدیر و نماینده ملی" یی برای ایران است؟ جنبش سبز, ارزشمند ترین, آبرومند ترین, پاک ترین, با ناموس ترین, شریفترین, نجیب ترین, افتخار آمیز ترین, مهمترین و اصلی ترین مدیر و نماینده ملی است که حداقل 30 سال هم قدمت دارد.
شما نیز همچون خمینی به زیر پا گذاشتن خط قرمزهای جنبش سبز ادامه دادید. چونکه کیر و خایه فراوان گیرتان می آمد. نان و نام و .... .
شما کاری کردید که جنبش سبز به مبارزه منفی روی بیاورد و از اکبر و جهان اکبر بعنوان سپر استفاده کند.
و امروز مبارزه منفی جنبش سبز نتیجه داده است.
کشور من (ایران) باید طی سه سال گذشته توسط موسوی مدیریت و نمایندگی می شد تا من طی دهها ماه اخیر شاهد نتایج مثبت آن باشم.
اما متاسفانه امروز مبارزه منفی جنبش سبز نتیجه داده است.
من امروز نسبت به سه سال پیش هم از نظر روحی روانی و هم به لحاظ فیزیکی و ماتریالیستی خیلی چیزها را از دست داده ام. آخرین بازدیدی که از وضعیت دندانهای خاتمی داشتم نیز وحشتناک بود. من دیگر به کمتر از سرنگونی شما قانع نخوام بود. اگر به پستی و زبونی آلترناتیوهایتان می نازید , طبق آموزه های من, خودتان از همه وضعتان خرابتر است. پس اگر سر جنبش سبز را درون توالت کرده اید, ورژن رژیمی خودتان از قرآن را سزاوار چاه توالت کرده اید و خودتان که نان آن قرآن را می خورید قبل از قرآنتان سزاوار چاه توالت هستید.و سزاوارید که همه کشورهای اسلامی (امت و جهان اسلام همگی هم با هم و یکجا) برای حمله به شما شتاب کنند. به جرم یغمای آبروی اسلام و قرآن.
منتظر حمله بسیج و سپاه به خودتان برای سرنگون کردن شما اشغالگران در روز چهارم خرداد سال 91 باشید. همان بی گناهانی که از پاکترین و باتقواترین و متدینترین جوانان هر محل بودند و در مساجد جمع می شدند. و متاسفانه خمینی نیز همانجا کمین کرده بود. و بهترین جوانان این کشور را سیاسی نامید و با تزریق افکار مریض, مسموم, شوم و شیطانی خودش به آنها, آنها را روانی کرد و آنها را به سگان پاسبان ایدئوژی و استراتژی شیطانی خودش تبدیل کرد. اگر در بسیج و سپاه, بخاری برای نجات خودش و نیروهای مسلح و ملت کشورش باقی نمانده باشد, آمریکا خودش با فرمان اکبر می آید و همه شان و از جمله بسیج و سپاه بی غیرت را یکجا نجات می دهد.
ضمنا هر گونه اعترافات تلویزیونی من در اثر شکنجه, کوچکترین ذره ای از مسوولیتهای آمریکا برای حمله نظامی به اشغالگران ایران نمی کاهد. آمریکا در مقابل دیکته اکبر مسوول است.
/
//
///
//
/

شعبه یو. ان. ایچ. سی. آر در ترکیه,

من در ایران هستم. آیا در صورت مراجعه به شعبه یو. ان. ایچ. سی. آر در استانبول و یا آنکارا, آن دفتر حاضر به ثبت نام من برای آغاز پروسه پناهندگی و بررسی پرونده و همچنین معرفی من به پلیس ترکیه خواهد بود یا اینکه من حتی حق نام نویسی نیز در دفتر یو. ان. ایچ. سی. آر در ترکیه ندارم؟
منتظر پاسخ شما,

علی اکبر ابراهیمی

شماره پرونده, شماره موبایل و آدرس سایتهای اینترنتی اکبر نیز فرستاده شد.
/
//
///
//
/
آقای نوری زاد, جنبش سبز (حقیقت جنبش سبز) از تو و از آقای مهدی خزعلی می خواه د به هر شکلی که مناسب و ممکن است هر چه سریعتر از کشور خارج شوید. خزعلی که زندان است. لااقل تو برو. لطفا برو. متشکرم.
/
//
///
//
/
سپاه و بسیج هیچگونه مخالفتی با پرداخت غرامت از جانب حکومت به خاتمی ندارد
چونکه به خاتمی امکانات ندادید پس خواهرتان گاییده خواهد بود
پرزیدنت خاتمی بطور صریح و بی پرده با سر سپردگان رژیم اتمام حجت کرد. با همانهایی که رفسنجانی را برای روز مبادایشان سوار جنبش سبز کرده بودند. به آنها گفت که نه تنها رفسنجانی دیگر نمی تواند رییس جنبش سبز باشد که حتی خود خاتمی نیز از جنبش سبز شرمسار است. خاتمی با صراحت به سر سپردگان رژیم گفت به میزانی که من امروز از سفره "شیفتگی و دلبستگی به نظام" بر خوردار باشم و بتوانم آن سفره را برای خودم و دیگر سبزهای سی سال اخیر چپاول کنم, دقیقا به همان میزان نیز در حکومت سبز به من میدان داده خواهد شد تا سر سپردگان رژیم را شفاعت کنم و از آبروی آنها دفاع کنم.
بدون شک سپاه و بسیج از زمره سر سپردگان رژیم نخواهند بود و در رژیم بعدی خواهرشان گاییده نخواهد بود.
همانطور که قبلا گفته بودم جنبش سبز اهداف کوچک و بزرگی در پیش روی خود دارد و هر پتانسیل سبز نیز با حفظ هویت و ویژگی های خاص خویش, هم خود را به اهدافی سبز نزدیک می کند و هم کل جنبش سبز را از حقوق و امتیازات آن هدف سبز برخوردار می کند و جنبش را به سمت اهداف سبز پیش می برد و ارتقا می دهد.
تصمیم خاتمی برای رای دادن در روز 12 اسفند بر ضد سر سپردگان رژیم و بسیار نسبت به ایشان بی رحمانه بود. خاتمی گفت از این خبرها نیست که من امروز خودم را به یک قهرمان ملی تبدیل کنم که امنیت و حرمت و کرامتم از بین برود و باقیمانده اش نیز هدیه ای از جانب استبداد به خاتمی باشد و فردا هم به نمایندگی از حکومت سبز شما را شفاعت کنم و از نوامیس شما که منابع این کشور را مهریه خویش کرده بودند دفاع و حمایت کنم. خاتمی گفت که من خودم از شما هم کولی تر و گدا گشنه تر و نامردتر و زرنگتر و اینکاره تر و عاشق نظام تر و غیره ترم.
هر عنصر سبز در جنبش سبز جایگاه خودش را دارد و این سه سال هم لازم بود که جنبش سبز با همه استعدادها و پتانسیلهای خودش آشنا شود. قطعا خاتمی در بخش شفیعان رژیم قبلی برای حکومت سبز کار نخواهد کرد و در بخش دیگری کار خواهد کرد. خودش نیز گفته بود که فقط یک رهبر حداقلی با طیفهای وسیعی از پیروان است. فقط یک شخصیت علمی فرهنگی است. خودش گفته بود که کیست, ما خودمان را زده بودیم به کری. جنبش سبز که از مدیران عامل اکبر تشکیل شده است کاملا هوشمند است.
بخشی از سپاه و بسیج که در اداره سازمان آب شهریار هستند و قبل از انتخابات مجلس یک جنگ روانی و فشار بوروکراتیکی بر ضد خانواده من در مورد انشعاب آب به راه انداخته بودند اما بعد از انتخابات باز هم قبض همسایه ها را آورده بودند انداخته بودند توی حیاط ما, خواهرشان گاییده نخواهد بود.

/
//
///
//
/
پنتاگون در نیمه نخست فروردین 1391 خود را موظف به تضمین امنیت و آزادی بیان اکبر می داند. تعهدات پنتاگون در قبال اکبر برای خنثی سازی تاثیرات منفی دیکته اکبر بر کشورهای غربی است.
/
//

///
//
/
امواج "سیاه_ سفید" اکبر و حقیقت پنتاگون در راه است.
دوشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۰ -
- 19 Mar 2012
/
//
///
//

/

March 21, 2012
13901212 اکبر

ای ملت بزرگ و بزرگوار ایران,
به اطلاع شما می رسانم که من (علی اکبر ابراهیمی) بعنوان یک قطره از امواج سبز سال 88 خیابانهای ایران, بخشهای عمده ای از جوانی, انرژی, ظرفیتها, فرصتها و نیروهای شخص خودم طی سالها و دهه های گذشته را بطور اتوماتیک و غیر قابل بازگشتی به کار برده ام که یک روزی در همین نزدیکی ها همه آنچه که "شرکت کنندگان در راهپیمایی 9 دی سال 88" نامیده می شود به پاسخگویی در مقابل سوال زیر وادار شوند و چنانچه هر یک از ایشان پاسخشان به همه موارد مطرح شده در این سوال, "آری" باشد بطرز پشیمان کننده, دردناک و آموزنده ای مجازات گردند. سوال این است:
"آیا شما در انتخابات 12 اسفند سال 1390 شرکت کردید و اگر شرکت کردید آیا رای دادن شما در روز 12 اسفند سال 90 به معنی تایید نظام جمهوری اسلامی و سران آن و حمایت از ایشان و تایید سرکوبها و بر خوردهای صورت گرفته با سبزهای ایران پس از انتخابات 22 خرداد سال 1388 و حمایت از نظام و حکام وقت که آن سرکوبها را انجام دادند, بوده است؟”
.
اظهارات حقیقت پنتاگون در مورد “13901212 اکبر”:
من از 13901212 اکبر حمایت می کنم و اعلام می دارم که هر چند در نظر دارم پس از سرنگون کردن رژیم جمهوری اسلامی در ایران رفتارم با ایرانیان تا حد ممکن احترام آمیز باشد اما رفتارم با ایرانیانی که در 13901212 اکبر سزاوار مجازات اعلام شده اند متناسب با شان رژیم جمهوری اسلامی ایران خواهد بود.
اکبر, محمد داوری را در بند 350 زندان اوین دید و حالات روحی و خصوصیات شخصیتی وی را تا حد لازم و کافی شناخت و مقاله اش را نیز که مدتی پس از آزادی اکبر از زندان منتشر شده بود, خواند. اکبر عبارات و رفتارهای حتاکانه سکسی مسوولین, پلیس, نظامیان و نیروهای اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی ایران طی سه دهه اخیر را به وضوح مشاهده کرد. رژیم ایران طی سه دهه اخیر از تهدید, ارعاب و فشارهای فیزیکی و رروحی روانی سکسی نیز بر ضد شهروندان خود استفاده کرده است.
من امروز صریحا اعلام می دارم ایرانیانی که در 13901212 اکبر سزاوار مجازات اعلام شده اند, خودشان و زن و بچه ها و نوامیس از ایشان برائت نجسته شان باید به زور, بطور سیستماتیک و در مکانهای مشخص و نا مشخصی همچون مسجد جامع قلهک که برای سخنرانی های رسایی در سال 88 در آنجا تبلیغ می شد گاییده شوند و تحت فشارهای سخت و فیزیکی سکسی قرار بگیرند.
ضمنااین قانون باید برای مجرمینی که نامشان در لیستهای اتاقهای فکر سبز اکبر ثبت شده است, بطور ویژه, اولویت دار و در انظار عمومی اجرا شود

/
//
///
//
/

March 21, 2012
13910101 اکبر
من روز سه شنبه یکم فروردین 1391 مصادف با 20 مارس (دیروز), ساعت 8 شب فیلم قلاده های طلا را دیدم.
واقعیتی که من بعنوان یک ناظر فعال و پیگیر طی سه سال اخیر مشاهده کردم یک چیز بود و آنچه که در فیلم به نمایش گذاشته بودند بک چیز دیگری بود. هم واقعیت قلب شده بود و هم ابهامات و سوالات بی پاسخ زیادی در خود چهار چوب تصنعی فیلم بود. همچون اینکه اگر رفسنجانی و پسرانش جرمی داشته اند چرا ملت بی گناه باید بجای عناصر رژیم قربانی می شدند و چرا رفسنجانی باز هم رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام شد؟
روز بعد از انتخابات 22 خرداد سال 88 من با جمعی از دانشجویان از میدان انقلاب همراه شدم که از سمت کارگر به بالا رفتند و به خیابان فاطمی رسیدند. در طول راه بطور جسته گریخته مورد ضرب و شتم شدید بسیجیان قرار گرفتند و وقتی به نزدیک میدن فاطمی رسیدند گارد ویژه نیروی انتظامی بیرحمانه به آنها حمله کرد و یک خبرنگار خارجی که فرصتی می جست تا محترمانه به دویدن و فرار ادامه دهد را هم انداخته بودند توی جوب و داشتند با لگد می زدند.
چیزی به نام تردید یا تامل و منتظر ماندن یگان ویژه نیروی انتظامی برای دریافت دستور وجود نداشت و آنجه که در فیلم در اینمورد گفته می شود دروغ است.
بسیج هم کنار کشیده بود و می گفت: “نیروی انتظامی, تشکر, تشکر.” گزارشهایی هم که از برخی مردم دریافت می کردم حاکی از آن بود که هم لباس شخصی های بسیج و اطلاعات و هم گاردی های نیروی انتظامی در همان ساعات اول پس از انتخابات و روزهای قبل از 25 خرداد با اطمینانی که حاکی از برنامه ریزی قبلی بود به تخریب اموال عمومی و ایجاد رعب و وحشت برای مردم پرداختند. و از تلویزیون نشان دادند و گفتند که کار, کار سبزها بوده. راهپیمایی سکوت 25 خرداد, معجزه ای بود که سناریوی خشونت حکوت را خنثی و تعطیل کرد. اما معجزه رژیم حاکم, وقاحت بود. راهپیمایی سکوت تا روز بعد از نماز جمعه خامنه ای ادامه داشت. که سر آن چهار راه بعد از انقلاب که سید جمال الدبن اسد آبادی و یا جمالزاده نام دارد با شلیک تیرهای هوایی , راهپیمایی سکوت پراکنده شد و در خیابانهای اطراف منتهی به آزادی بطور وحشتناکی سرکوب شد. آن روز چند مورد مجروح تیر جنگی در مسیر را من خودم شخصا دیدم.
13910101 اکبر:
عوامل اصلی فیلم قلاده های طلا, چه در آنچه که به آن "راهپیمایی 9 دی سال 88" می گویند دست داشته باشند و چه هیچگونه نقشی در راهپیمایی 9 دی 88 نداشته باشند از جانب 13910101 اکبر مورد تهدید قرر دارند. من به آنها و نوامیس از ایشان برائت نجسته شان توصیه می کنم هر چه سریعتر به حساب بانکی من که هنوز هم تاسیس نشده است پول واریز کنند تا شاید شانسشان برای فرار از تهدیداتی که از جانب 13910101 اکبر متوجه ایشان است, افزایش یابد.
/
//
///
//
/

لیست اتحادیه اروپا در صورت لزوم ویرایش می شود
نه ابطحی از خطر سیاه شدن مصون است و نه احمدی نژاد از فرصت سبز شدن محروم.
من امروز و از این نقطه, افتضاح استراتژیک ابطحی ها پس از سال 84 را تمرکز بر دشمنی با احمدی نژاد بجای تمر کز بر دشمنی با رژیم جمهوری اسلامی می بینم.
قبلا هم گفته ام که اگر امثال ابطحی ها می توانستند احمدی نژادها را سیر کنند, احمدی نژادها برای آنکه به جایی برسند نیازمند آن میزان چاپلوسی و کوس کلک بازی در آوردن برای رژیمی پست نمی شدند. ابطحی ها نادیده گرفته اند و نادیده گرفته شده اند و امروز باز هم مدعی طرفداران دهها میلیونی هستند و اگر من چیزی نمی گویم از رضایت نیست بلکه رمق اندیشیدن و نظریه پردازی ندارم. فعلا وقت ندارم.
یکی از فرقهای احمدی نژاد و ابطحی آن است که احمدی نژاد هنوز دوران بخور بخورش را طی می کند اما برای ابطحی این دوران به پایان رسیده است. جنبش سبز مشخص است. زرنگی ابطحی ها که بخاطرش صمیمانه به ایشان آفرین می گویم آن است که در لیست 87 نفره جنایتتکاران معرفی شده از طرف اتحادیه اروپا قرار ندارند. اما اگر این دستاورد را حفظ نکنند ممکن است به زودی این دستاورد را هم از دست بدهند.
احمدی نژادها هم به میزانی که جنایت نکرده باشند و در سرکوبهای سال 88 هیچگونه نقشی نداشته باشند, به میزانی که خدمت کرده باشند و مفید باشند و به میزانی که با رژیم استبداد مبارزه جدی بکنند سبز هستند.
و سبز بودن و سبز شدن موجب پاکی از جرایم نیز می شود. در اطراف روز نماز بخوانید, بدرستی که خوبیها, بدیها را از بین می برد.
خاستگاه مبارزات اصلاح طلبان با رژیم لااقل در برخی از مبانی تئوریک خود بسیار والا و باشکوه بود. احمدی نژاد از نظر شخصیتی پایینتر از اصلاح طلبان و از قشر مطرود جامعه است و سطح معاملاتش با رژیم نیز بسیار گسترده تر و شرم آورتر است. اصلاح طلبان باز هم چاهار تا آرمان را شعار کرده بودند و از امتیاز در خفا بودن همه چیز نظام نیز برخوردار بودند. اما احمدی نژاد علنا آمده وسط و با یک رژیم بی آبرو وسط روز روشن اجتماع و تبانی علیه ایران و ملت ایران می کند به همین دلایل هم مبارزاتش با رژیم باید ویژگی های شگفت آورتری داشته باشد تا برای ملت ایران و جنبش سبزشان قابل باور باشد.
/
//
///
//
/

تاکید می کنم که من از آقای عبدی شناختی ندارم. متن زیر از نظر خودم متن بدی است اما در شرایطی که هستم و در اوضاع و احوالی که دچار آنم , بهترش را نتوانستم بنویسم. اما از طرفی هم ابراز نظر در مورد این موضوع را ضروری دیدم. متن زیر ویرایش نشده و پرداخت نشده است و مواضع رسمی من نیست و فقط خواسته ام آن را مطرح کنم تا جنبش سبز راهنمایی شود. چونکه جنبش سبز به دلایلی اساسی برای من مهم, جدی و اززشمند است.'''''''''
معجزه ای که برای 12 اسفند 90 می خواستم به وقوع پیوست
من می خواستم که فعالیت سبزها در اسفند ماه به خفیف ترین حد خود برسد و خون آشامان مجالی نامحدود برای تاخت و تاز و قهقهه و هلهله داشته باشند. من می خواستم در میان سبزها اجماعی برای برائت جستن از آنچه که رژیم انجام داده است و انجام می دهد حاصل شود.
اگر خاتمی آمد وسط معرکه و ادعا کرد که صاحب خانه (صاحب جمهوری اسلامی) است و دلش نیامد که جهنم را به شیطان واگذارد, من نمی دانم که چرا این کار را کرد اما این یک ریسک انتحاری_غیر انتحاری شخصی است و ربطی به جنبش سبز ندارد و جنبش سبز اعلام نکرده است که مسوولیت اعمال جمهوری اسلامی را می پذیرد.
خاتمی نشان داد که نه تنها مقروض بودنش به من بخاطر گدا گشنه بودن اطرافیانش نبوده است بلکه حتی به خود آنها نیز مقروض بوده است و .... . خاتمی در اثر ستایش زیاد و مصونیت و سواری گرفتن مفرط دچار آشفتگی روانی شده بود . من خاتمی را می خواستم برای رهبری کشور تا بسیج و سپاه نجات پیدا کنند. اما خاتمی نه به فکر بسیج و سپاه بود, نه به فکر من که یک قطره سبز هستم بود و نه به فکر جنبش سبز یا ملت ایران و یا ایران بود. فقط به فکر ادا و اطفار خودش بود.
اگر قرار بود که من بعنوان یک قطره سبز خودم ریسک مبارزه را بپذیرم و از مصونیت مطلق محروم باشم دیگر چرا باید به خاتمی پول می دادم؟ من به خاتمی پول دادم که برایم مبارزه کند نه آنکه خود را برای روز مبادا نگه دارد. من برای روز مبادا خودم را می خواستم که زندگی کنم و برنامه ها و پروژه های علمی خود را اجرا کنم. اختلافات شخصی خامنه ای و رفسنجانی و خاتمی و احمدی نژاد و مرتضوی و جنتی و مصباح یزدی و .... چه ربطی به ما داشته که ما باید قربانی شویم تا آنها پس از آنچه که در سال 88 اتفاق افتاده است با هم به تفاهم برسند و معامله کنند؟!
من یک انسانم. من این یکباری را که به این دنیا آمده ام می خواهم مثل آدم زندگی کنم نه آنکه من و دیگر قطرات امواج سبز خیابانهای ایران از بین برویم تا رفسنجانی هایی که قرار بوده است صاحب امتیاز پیروزی موسوی در انتخابات باشند, مثل آدم زندگی کنند.
من از شر خاتمی شکایت به قوه قضائیه ایران آرمانی ذهنی خودم برده ام.
عباس عبدی هم که می خواست از خاتمی در زرنگی و حساب کردن بیش از حد روی حماقت جنبش سبز و بلعیدن گوشت کباب شده جنبش سبز کم نیاورد شاید نیازی به برائت جستن از رژیم نداشته است! من وی را نمی شناسم. فقط خودم که اندیشه علمی اکبر و برنامه های مورد نظرم برای آن را از ایران و جنبش سبز نیز مهمتر می دانم و حتی حق داشتم در انتخابات شرکت کنم و وام و تضمینهای امنیتی هم بگیرم, در انتخابات شرکت نکردم. عبدی را با تمام شجاعتش در قبر خودش می گذارند و مرا نیز با تمام ترسم در قبر خودم.
مقاله آقای قوچانی در قبل از انتخابات هم برای قوت قلب جنبش سبز مفید نبود و برخی نیروها در جنبش سبز را هرز و هدر داد.
آقای عبدی به روحیه جنبش سبز تاخت و به برخی دستاوردهای جنبش سبز صدمه زد تا فقط همچون خاتمی نقشی چیزی ایفا کرده باشد و خودی نشان داده باشد و استراتژی یی اتخاذ کرده باشد. اینطور کارها را در زمان پیروزی جنبش سبز هم می توانستند انجام دهند. اما صبر نداشتند و فقط صبر و ایمان طلبکار بودند. اگر تمامیت ارضی ایران با رای دادن خاتمی و عبدی حاصل یا حفظ شده است من دارم تمامیت ارضی ایران را استفراغ می کنم.
در شرایطی که رژیم نانش در بیچارگی خداست, آقای عبدی نیز یا عضوی از خدای سبز بوده اند و حالشان خوب نبوده است و در شرایط بدی, بد حرف زده اند و یا آنکه اصلا هیچ حس مسوولیتی در قبال جنبش سبز نداشته و از رژیم پولی امتیازی چیزی گرفته تا به جنبش سبز صدمه بزند.
اگر خاتمی نیاز یا تمایلی به همراهی در جنبش سبز داشته باشد وی را می پذیریم. اما اگر خطایش را قابل توجیه بنامیم و سواستفاده اش از جنبش سبز را اقدامی حکیمانه, به خیر و صلاح و از این دست و نه ..... بنامیم, خطرات زیادی را متوجه جنبش سبز کرده ایم و ما چنین اجازه یا حقی نداریم.
افراد مورد نظری که نمی توانند حق من مبنی بر "پاسخ به سوال اکبر" را بدهند در مورد این یادداشت نیز ابراز نظر نکنند. اقدامات پاییز دو هزار و دهی شان برای .... کافی بود و .... خواهد بود. اگر مسوولان سبز یکی پس از دیگری خیانت نمی کردند, من هم مجبور نبودم چنین شانی را از خودم به ابتذال نازل کنم.






/
//
///
//
/

از همه آنهایی که طی هفته های اخیر از دست و زبان من رنجیده اند معذرت می خواهم
من از نظر روحی روانی حس و حال خوشایندی ندارم و حس مصیبت و ماتم زدگی دارم و حساس و شکننده شده ام و گویی که از طرف اختلالات فکری تحت فشار هستم. این موضوع در روزهای قبل از تحویل سال نو منجر به بروز مشاجراتی با خانواده و اخراجم از خانه شد. من با آقایان ابطحی, خاتمی, عبدی و .... هیچ دشمنی یی ندارم و اگر هم آنها نقصی و ضعفی داشته باشند, من خودم را موظف به تقویت ایشان, کمک کردن به ایشان و قوت قلب و دلداری دادن به ایشان می دانم. اگر در دو یادداشت قبلی چیزی به ایشان گفته ام که مناسب نبوده برای آن بوده است که نمی خواستم در مقابل سرکوب شدگان سال 88 در خیابانهای ایران مدیون باشم. دلیل دیگرش نیز واکنشی بوده به دیپورتم از آذربایجان به ایران در 12 ژانویه 2012 که فکر می کردم اگر رفتار آلترناتیوهای رژیم با من که یک نمونه از جنبش سبز و از مردم ایران هستم اینگونه بی رحمانه و غیرمسوولانه و سو استفاده گرانه بوده است پس با دیگر قطرات سبز و با دیگر مردم ایران چگونه خواهد بود! امیدوارم آن چند بزرگوار که نامشان را در سطور بالا آوردم مرا ببخشند.
لازم می دانم برای رهایی از تاثیر ضربه های روحی یی که خورده ام مدت چند دهه استراحت فکری کنم و جنبش سبز و ایران و جهان را نیز به خدا می سپارم. ضمنا سایت جرس هم بجای انتشار مطلبم در مورد آقای عبدی, یک اکانت گذاشته بود با عنوان میکروب همیشه سبز. موفق و موید باشید.
دو سال پیش هم یک نفر از طرف حکومت بعنوان کارگر به من نزدیک شده بود که به من صدمه بزند اما بجای صدمه زدن دلسوزانه از من خواست که به نوشتن کتاب علمی بیندیشم. یعنی بطور ضمنی و غیر مستقیم مرا از وبلاگ نویسی منع می کرد. در بند 350 نیز که از زندانیان می خواستم از فضاهای امنیتی فاصله بگیرند و به فعالیتهای علمی, فرهنگی و هنری در جامعه متمرکز شوند, آنها نیز متقابلا از من می خواستند که مواظب خودم باشم, یک مدت نوشتن را کنار بگذارم و بجای نوشتن مطالعه کنم, در زندان نباشم و خارج از زندان باشم, برای خودم و زندگی شخصی و خانوادگی خودم بیشتر وقت و انرژی بگذارم تا برای آنچه که گویا دارم به زور و با التماس خودم را به آن تحمیل می کنم(جنبش سبز, فضای سیاسی و حکومتی و مدیریتی کشور و ...).
فقط حس می کنم یک مدت به استراحت و آسایش فکری نیاز دارم. شاید همین حس موجب مصون ماندن من از آسیبهای مضاعف پیش رو باشد. به توصیه آنهایی که دلسوزانه خواستار آن شده اند که من مواظب خودم و به فکر وضعیت زندگی خودم باشم عمل می کنم.
ای بهترین دوستان و دوستدارانم,ای که از همه شما دورم, به توصیه شما عمل می کنم.
/
//
///
//
/
ما حریف نظریه پردازانی همچون عباس عبدی و سیاستمدارانی همچون محمد خاتمی نمی شویم. دیدید که در یادداشت قبلی از آنها معذرت خواهی هم کردم. مواضعم نسبت به آنگونه سبزهای زخم خورده و خطرناک, مواظبت آمیز و توام با احتیاط خواهد بود. ما قطره های سبز داریم زیر پای آن عابران فوق الذکر از بین می رویم و آنها با این کارهایشان تغریبا چیزی از جنبش سبز باقی نمی گذارند. باید از این پس در مورد جنبش سبز من یعنی جنبش اکبر دفاع کنم. در 12 اسفند 90, انتخابات از جانب جنبش سبز برای مردم رنگارنگ و غیر سبز ایران و از جمله برای آقایان خاتمی و عبدی تحریم شده بود. جنبش سبز (خود اکبر) اما خودش رای داد و روی برگه رای هم نوشته بود جمهوری اسلامی.


/
//
///
//
/
استراتژی قطره سبز, توافق در مورد پذیرش اهداف آرمانی خود با استبداد داخلی و استعمار خارجی است. چونکه منافع من در همه کشورهای جهان و از جمله در ایران برایم مهم است. یک روز می گفتم با راهزنانی که نمایندگان ما نیستند مذاکره نکنید و برای آن منع کردن هزینه سنگینی هم پرداختم. و امروز می گویم ایران باید جنگ افرار های اتمی بهتر و بیشتری نسبت به چین و روسیه در اختیار داشته باشد. مذاکره بر ضد بمب اتمی فرضی و یا واقعی ایران را ممنوع اعلام می کنم. و این موضوع را قبل از مراجعه ام به یو. ان. ایچ. سی. آر در ویرایش دیکته اکبر مطرح خواهم کرد. امروز هشدار خودم را دادم.
/
//
///
//
/
جناب آقای بان کی مون, جناب آقای کوفی عنان,
من (علی اکبر ابراهیمی ملقب به بشر معاصر) از همه کشورهایی که در دو دور قبلی مذاکرات اتمی با ایران در وین و استانبول شرکت داشته اند بدلیل رسمیت و مشروعیت بخشیدن به مشتی گروگان گیر و مذاکره با ایشان در مورد ایران و مسایل ملی ایران, شکایت دارم و چونکه خودم دستم به جایی نمی رسد, از شما می خواهم که این شکایت را در مهمترین و معتبرترین دادگاههای بین المللی مطرح کنید و این امکان را برای من فراهم آورید که در دادگاههای مورد نظر از کمک حقوقدانانی همچون دکتر قاسم شعله سعدی و دکتر محمد سیف زاده نیز برخوردار باشم.
از نظر من, همه آن کشورها باید موظف و مکلف و ملزم به پرداخت غرامت به من و کشورم ایران شوند. یکی از آن غرامتها نیز تجهیز ایران به بمبها و جنگ افزارهای اتمی برتر, بهتر و گسترده تر نسبت به کل بمبها و جنگ افزارهای اتمی چین و روسیه است.
ضمنا من از همه کشورهایی که قصد دارند در هفته آینده بدون پذیرش و اصل قرار دادن لزوم و ضرورت تجهیز ایران به بمبها و جنگ افزارهای فوق الذکر دور تازه ای از مذاکرات با حکام و مقامهای مسوول رژیم جمهوری اسلاامی ایران را آغاز کنند شکایت دارم و خواهان محکوم و مجازات شدن آن کشورها و پرداخت انواع غرامتهای مورد نظر از جانب آن کشورها به خودم و کشورم ایران هستم.
علی اکبر ابراهیمی
18 فروردین 1391
مصادف با 6 آوریل 2012
/
//
///
//
/
رییس قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران, جناب آقای لاریجانی, ضمن عرض سلام و احترام.
اولا که من از آقای رفسنجانی بدلیل نفوذ به جنبش سبز و اپوزیسیون و جاسوسی برای نظام جمهوری اسلامی و سپس شرکت در انتخابات 12 اسفند سال 90 شکایت دارم.
دوما, دو سال قبل از انتخابات سال 88 آقای احمدی نژاد در جمع مردم یکی از استانها که فکر می کنم استان گلستان بود در مورد برنامه اتمی ایران می گفت که ما در مورد شرف و حیثیت ملت ایران با کسی مذاکره نمی کنیم. اما همین رژیم در هفته گذشته بوسیله رفسنجانی موجی از التماس و زاری به درگاه آمریکا و دیگر کشورهای غربی را به راه انداخته است. تهییج احساسات اتمی ملت ایران که عیار آن امروزه با تحریمهای بین المللی در حال محک خوردن است یکی دیگر از دروغها و تقلبهای انتخابات سال 88 ایران بود.
دروغ و تقلب اتمی رژیم ایران در انتخابات سال 88 ایران طی چهار سال قبل از آن انتخابات تداوم داشته است و تا امروز, هنوز هم ادامه دارد. اصلا چه معنایی دارد که اینهمه بیگانه در تاسیسات و پادگانهای ما به نظارت و بازرسی مشغولند؟!!!
جناب آقای لاریجانی,
من بعنوان یک قطره سبز که نماینده ام (پرزیدنت محمد خاتمی) نیز در انتخابات 12 اسفند سال 90 شرکت کرده و به نظام جمهوری اسلامی ایران رای داده و خودم نیز با ساختارهای نظام جمهوری اسلامی ایران دوست جون جونی هستم امروز با صدای رسا اعلام می کنم که:
قوه قضائیه ایران باید دروغ و تقلب اتمی نظام جمهوری اسلامی را متوقف کند.
قوه قضائیه ایران باید در مقابل وطن فروشی و معامله اتمی سران نظام جمهوری اسلامی با استکبار جهانی بایستد.
ضمنا من روز چهارم خرداد امسال را روز جشن اتمی اعلام می نمایم و از ایرانیان دعوت می کنم با شور و شعف ویژه ای که همواره نسبت به مسایل اتمی کشور داشته اند این روز را گرامی بدارند تا ایده ایران اتمی اکبر در سطح ملی و بین المللی مورد حمایت قرار گرفته و تقویت شود. لطفا در اینمورد نیز اطلاع رسانی شود.
با تشکر از اینکه امروز همه ما اعم از خوب و بد در حال وفای به عهد هستیم و امروز همه چیز در حالت مطلوب است
علی اکبر ابراهیمی
18 فروردین 1391
مصادف با 6 آوریل 2012
/
//
///
//
/
کلمه اکبر
جنبش سبز چیست/کیست؟
تو (ای جنبش سبز ایران) همو هستی که اکبر در ورژن اول پروپزال خویش با تو آشنا شد و بتدریج که در مقالاتش با تو مونولوگ می کرد تو را بهتر شناخت.
آری, تو جنبش سبز نام داری. چرا که مخاطب اکبر, باید با بهترین نام و کلمه عصر اکبر صدا شود و امروز در ایران, جنبش سبز بهترین کلمه و کلمه اکبر است. جنبش سبز, حقیقت ایران معاصر است و حتی از خود من که حقیقت الحقایق همه کشورهای جهان هستم نیز بیشتر به یک دغدغه برای اکبر تبدیل شده است.
سبزها کدامند؟
همه فعالین جامعه سیاسی ایران معاصر (و از جمله حکام امروزی ایران), بدون استثنا هر یک نمونه ای از تو هستند ای جنبش سبز. و یا بعبارت دیگر, عضو جنبش سبز هستند. اما برخی از آن سبزها نمونه هایی مبتذل از تو هستند و موجب ننگ و شرم و ضرر و ضعف تو و برخی از آنها از عباد پاک و صالح و مفید و افتخار آمیز تو.
ای کلمه سبز,
طاها پارسای هفته های اخیر و مرتضی کاظمیان هفته های اخیر به تو و اکبر از نظر معنوی نزدیکتر بوده و باعث افتخار و غرور تو و اکبر هستند.
مصطفی تاجزاده, فخر السادات محتشمی پور, محمد نوری زاد, دکتر شعله سعدی, دکتر سیف زاده, عبدالله مومنی, عماد بهاور, محمد رضا جلایی پور, امیر خسرو دلیر ثانی, میر حسین موسوی, زهرا رهنورد, مهدی کروبی و فیض الله عرب سرخی نیز همچنین. خاتمی سال 88 نیز همچنین. خاتمی در امروز ایران نیز دیوانه وار از نام خود گذشته تا برای تو مفید تر باشد و در فرداتر ها نیز نیازی به طلبکار بودن از تو و ادعای قهرمانی نداشته باشد.
خمینی, خامنه ای, رفسنجانی, جنتی, مصباح و دیگر حکام و مقامهای مسوول رژیم جمهوری اسلامی ایران, سبزهایی هستند که در خرداد ماه سال 88 آخرین شانس و فرصت خود برای بخشیده شدن و مورد عفو قرار گرفتن را از دست دادند و قطعا باید به همراه ایادی و عمالشان بازداشت, شکنجه, بازجویی, محاکمه و مجازات شوند. هر کسی که در زیر مجموعه رژیم حکومتی آنها عضو رسمی و در رده های نسبتا بالا بوده است, اعم از اصلاح طلب, اصولگرا و غیره .... نیاز به برائت جویی شدید از آنها دارد. و اکثر اصلاح طلبان این شانس و توفیق را داشته اند که در بهترین زمان این کار را انجام داده و خود را از کثافت ابدی خلاص کرده اند. و اگر بخاطر این موفقیت شکر گزار نباشند و کفران نعمت کنند, ممکن است همچون خاتمی این نعمت را از دست بدهند و باز هم دوباره به منجلاب فساد فرو روند.
راستی سبزها کدامند؟
جنبش سبز در هر مرحله اهدافی مشخص و روشن پیش رو و مد نظر دارد. سبزهایی که به سمت اهداف اکبر (تو) در حرکت هستند از یاران و یاوران اکبر بوده و به تو و اکبر نزدیکتر و از سبزهای روفوضه دورتر هستند. در درون مرزهایی ایرانی, هدف امروز اکبر, بازداشت, شکنجه, بازجویی, محاکمه و مجازات سرکوب کنندگان طرفداران جنبش سبز در سال 88 است.
هر وقت وقت شد بقیه اش تایپ می شود و اولتیماتومی که خطاب به سران حکومت و اپوزیسیون ایران است.
چرا اپوزیسیونی که به جنبش سبز نزدیکتر بود هنوز رژیمی را که به روفوضگی نزدیکتر است شکست نداده است؟
یکی از دلایل اصلی آن ناسپاسی ایشان در مقابل اکبر و جنبش سبز بوده است. بعبارت دیگر, معدل نخبگان اپوزیسیونی که به نام "طرفداران جنبش سبز در خیابانهای ایران" بیانیه می داند, به طرفداران جنبش سبز خیانت کرد.
رسانه های سبز کدامند؟
آیا سبزها خدا, پیغمبرند؟
سبزهایی داریم در حد قبولی که در مرز ممیز با ردی قرار دارند.
سبزهایی داریم قبولی به بالا, متوسط, متوسط به بالا, خوب, خوب به بالا و سبزهایی داریم عالی.
اما هیچیک از آنها ادعای خدا پیغمبری ندارند. آنها فقط نسبت به رژیم جمهوری اسلامی کامل و مطلق هستند. اکبر هیچیک از ایشان را نمونه نهایی و مطلق تو نمی داند. و به همین دلیل هم هست که رسانه های تو هنوز شکل نگرفته اند. جای رسانه های جنبش سبز خالی است. آنچه هست نهایتش جرس است که آنهم رسانه اپوزیسون و یک رسانه نزدیک به جنبش سبز است و نه رسانه تو که بهترین نمونه اپوزیسیون و بهترین آلترناتیو هستی.
/
//
///
//
/
تو منو مسخره کرده بودی؟
تو ای تمدن غرب, خودت آنهمه بلا بر سر اکبر آوردی تا اکبر سیاسی و عاشق شود, آنوقت خودت رفتی با نمایندگان جمهوری اسلامی مذاکره کردی؟! از شیطون بلایی مثل تو هیچی بعید نیست. اما تو رو خخدا دیگه بسته. آیا یادت هست که "تو رو خخدا" دیالوگ خودت بود یا آنکه همه شیطنتها و مسخره بازیهایت را فراموش کرده ای؟
/
//
///
//
/
من, جنبش سبز و اپوزیسیون نزدیک به مااز توافق اتمی جمهوری اسلامی ایران با 5+1 حمایت می کنیم.
به شرط آنکه بر حداکثر امتیازات برای ایران که تجهیز ایران به برترین جنگ افزارهای اتمی یکی از آنهاست توافق شود. این تصمیم بخاطر دور شدن خطر تنش نظامی و جنگ علیه ایران اتخاذ می شود.
همچنین من از کمک نظامی غرب برای تغییر نظام حکومتی در ایران نیز استقبال می کنم. اما در آن عملیات نظامی, یکپارچگی و تمامیت ارضی ایران باید تضمین شده باشد و در اطراف مرزهای ایران باید سپر دفاع موشکی بمنظور پیشگیری از سو استفاده احتمالی همسایگان ایران نصب شود و نه علیه ایران. عملیات نظامی ارتشهای غربی اکبر در ایران را قبلا تعریف کرده ام.
/
//
///
//
/

اگر جنگ اکبر باشد ما هم هستیم
ما حقیقتهای همه کشورهای جهان به همراه اکبر, جنبش سبز و اپوزیسیون ایرانی نزدیک به ایشان از اقدام نظامی و جنگ هدفمند و هوشمند بر ضد رژیم جمهوری اسلامی ایران حمایت می کنیم. به شرط آنکه آن جنگ برای فوضولی در برنامه اتمی ایران نباشد و بمنظور تحقق اهداف مورد نظر اکبر برای ایران باشد و عملیات نظامی ارتشهای غربی اکبر در ایران باشد و برای تبدیل شدن ایران به ایران اکبر باشد.
/
//
///
//
/

هزار و یکمین اتمام حجت اکبر با سران حکومت و اپوزیسیون ایران معاصر

یک: لطفا تا سوم خرداد ماه سال 91 جواب رسمی و کتبی درخواست پناهندگی من به یو. ان. ایچ. سی. آر را برایم بگیرید و آن کاغذ را که آرم آبی رنگ سازمان ملل نیز روی آن است با امضای مقامات مربوطه یو. ان. ایچ. سی. آر به من تحویل دهید.

در غیر اینصورت ممکن است من بمنظور گرفتن سند فوق الذکر باز هم مجبور به ترک ایران و تحمل آوارگی در کشورهای اطراف ایران شوم. و در اینصورت, مسوولیت مستقیم مرگ بهترین وقتهای من در پشت میله های یو. ان. ایچ. سی. آر باز هم با شما خواهد بود. همانطور که طی سالیان اخیر با شما بوده است. با شماهایی که از دیدن علی اکبر ابراهیمی در زمان نیاز به کمک عاجز بودید اما هر روز از دور و نزدیک و از درون یا برون حلقه قدرت مرکزی ایران برای ایران و بخش ایرانی ملت اکبر نقشه می کشیدید, نسخه تجویز می کردید و سخنرانی و موعظه و رهنمود و .... ایراد می فرمودید.

دو: ایران طی دهه اخیر و قبل از انتخابات سال 88 تمام دستاوردهای علمی, فرهنگی و هنری باالقوه من برای بشریت, جامعه بین الملل و آیندگان را فشرد و در سوال اکبر خلاصه کرد و سپس سعی در چاپیدن و قاپیدن آن سوال نمود. من در چهارم خرداد ماه سال 88 پرسش اکبر را به ایران آوردم اما متاسفانه استقبال, میزبانی و پاسخی که از سوی ایران دیدم در شان معدل سران حکومت و اپوزیسیون و دیگر نخبگان علمی, فرهنگی, هنری و اقتصادی ایران بوده است.

و متاسفانه معدل فوق الذکر را خیلی عقب افتاده تر, از پا افتاده تر و عقب مانده تر از آن می بینم که بخواهد تا چهارم خرداد ماه سال 91 نیز پاسخ سوال مرا آنگونه که بایسته و شایسته است تهیه نموده و به من ارایه دهد. آن معدله معلوم الحال به من می گوید ضد انقلاب و شایعه کرده است که اکبر به خارج گریخته و در ایران نیز کلاهبردار بوده است! و اینهمه پوشش و توجیهی است برای نقشه هایی که آن زنیکه (معدل فوق الذکر) برای ارتکاب به دزدی, فریب, دروغ و کلاهبرداری و سو استفاده از اعتماد این مردم بینوا کشیده و در سر پرورده است.

متاسفانه جنبش سبز, من و دیگر ایرانیانی که قدر دان و طرفدار جنبش سبز بوده ایم و اکثریت مطلق مردم ایران نیز هستیم, طی سه سال اخیر هزینه و تاوان روفوضگی, خوار کستگی و مادر جندگی معدل فوق الذکر را پرداخته ایم. در صورتی که  آن معدل بیشتر برازنده نخبگانی بوده است که طی سه سال اخیر حتی در حد یک دعای مختصر و پنهانی یا آرزوی درونی خود آگاه و یا ناخودآگاه نیز از جنبش سبز حمایت نکرده اند, تا آنکه در شان من, جنبش سبز, عماد بهاور و دیگر نخبگانی باشد که با وجود تمام خطرها باز هم از نظر معنوی به جنبش سبز نزدیک بوده و با فکر و قول و عمل خود از جنبش سبز حمایت کرده ایم.

یکی از خساراتی که من خودم شخصا _بعنوان سرمایه ای مغتنم برای بشریت, جامعه بین الملل و آیندگان_ طی سالهای اخیر متحمل شده ام رسیدن به این درک و نتیجه بوده است که من برای ایران بیش از یک مزدور (یعنی کسی که در قبال گرفتن پول می جنگد) ارزش و اهمیت ندارم.

بر همین مبنا من تصمیم گرفته ام که حقم بر ایران مبنی بر برخورداری از حمایت معنوی و مالی نامحدود ایران برای تاسیس و اداره سازمان بین المللی مورد نظرم با همه نمایندگی هایش در همه کشورهای جهان را نه بعنوان حق که بعنوان امتیازاتی همچون صدقه, هدیه,  انعام و .... از ایران مطالبه کنم.

و در همین راستا  طی مذاکراتی که در خیابانهای ایران با مردم ایران داشته ام, بعنوان یک مزدور ملی با آحاد ملت ایران معامله کرده و به تفاهم و توافق رسیده ام و متعهد شده ام که اگر یک روزی ایرانیان قیام کردند و رژیم جمهوری اسلامی در ایران سرنگون شد, قبول کنم که _اگر برایم خطری و زحمتی نداشته باشد و جذابیت و تفریح و تنوع نیز داشته باشد_ شخص اول کشور شوم و بطور موقت قدرت را در اختیار بگیرم و حکومت استبداد اکبر که گزینه مناسب برای نجات ایران است را در ایران برقرار کنم و پس از مدتی که اوضاع را بر طبق چشم انداز مورد نظرم برای ایران سر و سامان دادم, حقم را از ایران بگیرم و با حمایت نامحدود مالی و معنوی ایران بروم پی تاسیس و اداره سازمان اکبر در عرصه بین الملل.

پس با توجه به سطور فوق من به یک آلترناتیو که از بهترین آلترناتیوهاست برای جایگزینی بجای رژیم جمهوری اسلامی در ایران تبدیل شده ام  و چه در ایران باشم و چه در ایران نباشم باید مورد حمایت معنوی و مالی سران حکومت و اپوزیسیون ایران معاصر قرار بگیرم. چنانچه ایشان در اینمورد کوتاهی ورزند هم باید به مردم ایران و جهان و به آیندگان پاسخگو باشند و هم اگر من روزی قدرت متمرکز ایران را در اختیار گرفتم باید به من نیز پاسخگو باشند.

یک آلترناتیو به نام علی اکبر ابراهیمی که برای روز مبادا باقی مانده است تا وقتی که رژیم ایران سرنگون شد وی از هوا بیاید و حکومت کند باید از بهترین حمایتهای مادی و معنوی کشور خودش برخوردار باشد تا از حمایتهای تحقیر آمیز بیگانگان بی نیاز باشد.

از سران حکومت و اپوزیسیون ایران معاصر می خواهم دقیقا به همان ترتیبی که در تابستان 90 در یادداشت "شرط اکبر و فرصتی برای ایران" توضیح داده ام نسبت به حمایت مالی از اینجانب علی اکبر ابراهیمی اقدام نمایند. و این کار را نیز بطور شفاف و با اطلاع مردم ایران انجام دهند و نه مخفیانه.

همچنین من از آنها می خواهم که تا قبل از چهارم خرداد 91, تعریف خودشان از اکبر و اندیشه علمی اکبر و بیانیه های سیاسی گردآوری و تدوین نشده اکبر (آنچه که از اکبر فهمیده اند) را نیز بطور صریح و شفاف جهت اطلاع مردم در رسانه ها مطرح کنند.

مردم حق دارند ببینند که اکبر چگونه آیینه ای برای هر یک از ایشان بوده است. و همچنین برای جامعه علمی, فرهنگی و هنری.

به فضل و کرم خدا, حقوق و منافع شخصی من باز هم مثل هر روز و امروز نیز بهتر از دیروز و فردا نیز بهتر از هر روز برایم محقق و تامین خواهد شد.

الحمدلله (تشکر اکبر فقط مختص خداست).

علی اکبر ابراهیمی

تهران 

سه شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۱    

۲۴ آوریل ۲۰۱۲

\

\\

\\\

\\

\

از جنبش سبز معذرت می خواهم

موضع جنبش سبز در دور دوم انتخابات نیز دقیقا همان بیانیه ها و اجماعی است که قبل از دور اول آن مطرح شد. هدف غایی و شیرین من, همان انجام تکالیف سبز طی سه سال اخیر _با همه سختی ها, تلخی ها و هزبنه هایش_ بوده است. یک حداقلی که گیر من آمده است برائت از ستمگران مستبد در کشورم و طهارت از همدستی در جرایم آنهاست. این دستاورد آنقدر برای من قابل توجه و گرانقیمت است که بخاطر هزینه هایی که برایش پرداخته ام از هیچکس طلبکار نیستم. چه رسد به فعالین سبز که سرمایه های ملی کشورم هستند و من خودم را به آنها مدیون نیز می دانم و اگر کشور من برای مدیریت هیچ اپوزیسیونی نداشت, حکام فعلی به راحتی خود را خدا پیغمبر می نامیدند و چنین چیزی برای ایران مد نظر من نیست. من بعنوان یک مبارز سیاسی عاشق مردم که ایشان را منتسب به خدا می شناخته ام بوده ام و به همین دلیل از هیچکس بخاطر مبارزاتم طلبکار نیستم. و اگر جایی گفته ام که حقم را می خواهم, آن مربوط به نبوغم, تخصصم و .... بوده است و ارتباط مستقیم و چندانی با جنبش سبز  ندارد.

نیت من اندیشه علمی و مدنی جنبش سبز بوده است و همچون برخی در فکر خیانت به مردم نبوده ام که نیازی به توبه کردن داشته باشم. هرگونه هدف سبز که شرف و حیثیت سبز از آن حذف شده باشد ناقص است. من خودم نیز به کوتاهی هایم در قبال فعالان سبز اعتراف می کنم و از قدر نشناسی و ناسپاسی نسبت به ایشان از ایشان معذرت می خواهم. ما همه در شرایطی بد بوده ایم و نواقصمان اجتناب ناپذیر بوده است. هر سبز که خوب و عالی نبوده من باید اگر نمی توانستم کمکش کنم نادیده اش می گرفتم و به ترسیم تصویر ادبیات سبز متمر کز می شدم. از جنبش سبز معذرت می خواهم که نمونه هایش در واقعیت را نتوانسته ام شاکر باشم. متاسفم. فردا روشن است.

علی اکبر ابراهیمی

تهران 

سه شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۱    
۲۴  آوریل   ۲۰۱۲
/
//
///
//
/
آقای خاتمی, من در انتخابات روز جمعه شرکت نمی کنم اما شما همانگونه که صلاح می دانید عمل کنید. انتقادات من به شما در مورد شرکت شما در دور اول انتخابات انگیزه های شدید شخصی نیز داشت.  من فکرم مشغول گرفتاریهایم است, شما هر کاری که صحیح و صلاح می دانید, همان کار را انجام دهید. خسته هم نباشید, پایدار و پیروز باشید.
 ضمنا آفرین به آنهمه صبر و پایداری و استواری. اگر همه فعالین سیاسی همچون جنابعالی بودند, مردم با وجود همه کوتاهی ها و نواقصشان باز هم مدیون سیاسیون و مبارزین محسوب نمی شدند.
 به آب روشن می عارفی طهارت کرد
عـلی الصباح که میخانه را زیارت کرد
همین که ساغر زرین خور نهان گردید
هـلال عید بـه دور قدح اشارت کرد
خوشا نماز و نیاز کسی که از سر درد
بـه آب دیده و خون جگر طهارت کرد
امام خواجه که بودش سر نـماز دراز
بـه خون دختر رز خرقه را قصارت کرد
دلم ز حلقه زلفش به جان خرید آشوب
چه سود دید ندانم که این تجارت کرد
اگر امام جماعت طلـب کـند امروز
خبر دهید که حافظ به می طهارت کرد
/
مژده وصـل تو کو کز سر جان برخیزم
طایر قدسـم و از دام جـهان برخیزم
بـه ولای تو که گر بنده خویشم خوانی
از سر خواجـگی کون و مـکان برخیزم
یا رب از ابر هدایت برسان بارانی
پیشـتر زان که چو گردی ز میان برخیزم
بر سر تربت من با می و مطرب بنـشین
تا بـه بویت ز لحد رقص کـنان برخیزم
خیز و بالا بنما ای بـت شیرین حرکات
کز سر جان و جهان دست فشان برخیزم
گر چه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم کش
تا سـحرگـه ز کـنار تو جوان برخیزم
روز مرگـم نفـسی مهلـت دیدار بده
تا چو حافظ ز سر جان و جـهان برخیزم
/
نو بهار است در آن کوش که خوشدل باشی
کـه بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش
کـه تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
چنـگ در پرده همین می‌دهدت پند ولی
وعظـت آن گاه کند سود که قابل باشی
در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر اسـت
حیف باشد که ز کار همـه غافـل باشی
نـقد عـمرت بـبرد غصه دنیا به گزاف
گر شب و روز در این قصه مشکـل باشی
گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست
رفـتـن آسان بود ار واقف مـنزل باشی
حافـظا گر مدد از بخت بـلـندت باشد
صید آن شاهد مطـبوع شـمایل باشی
/
//
///
//
/
تهدید آمیز شدن مطالبات من خواست خود غرب بود اما بخاطر آن توسط غرب سرکوب می شوم تا الگوی حق طلبان دیگر نباشم و درس عبرت حق طلبان دیگر باشم. من از تمدن غرب می خواهم به مطالباتی که در دیکته اکبر مطرح کرده ام متعهد باشد.
/
//
///
//
/
 ضعیف شدن نمود واقعی _اعم از خیابانی و یا سایبری_ جنبش سبز در بعضی مراحل, دلایل واضحی نیز دارد. در پاییز 2010 خدا با خودش گفت, اینها پس چه محدودیت و خفقانی دارند که بانگ مظلومیتشان گوش فلک را کر کرده. اینها که آن ادا اطفار و کمپینها را در مورد خانم آشتیانی به راه انداخته اند؟ اینها که هنوز پیروز نشده اند این اند, پس آیا حق اینها پیروزی است؟
در ماههای اول پس از انتخابات نیز قصد سو استفاده از جنبش سبز در سایتهای دست پرورده آقای خاتمی وجود داشته است. جنبش سبز اما نوری از خدا بود و نمی شد که اجازه سو استفاده از خویش را به اپوزیسیون ایران بدهد. مخالفت جنبش سبز (حقیقت و خدای ایران) با رژیم حاکم بر ایران به معنی توسل ذلیلانه جنبش سبز به طاغوتهای دیگر نیست. آنان که خود آویزانند, یعنی مثل غرب که احتیاجات خاص خود را دارد و همچنین نیازمند بمب اتمی نداشتن ایران است و یا اپوزیسیونی که محتاج دیپورت نشدن به ایران هستند و .... نمی توانند خودشان را در جایگاه خدا و حقیقت مطلق فرض کنند. آنها باید وظایف و تکالیف خویش در مقابل برتر از خویش (حقیقت یا خدا) را کشف و به آن عمل کنند.
جنبش سبز فقط به خدا محتاج است و یاران و یاورانی از خداییان, خوبان و اهل حقیقت دارد و از جانب ایشان ساپورت و حمایت می شود و همین حمایت برای جنبش سبز کافی است, حتی اگر حامیانش حاکم بر قدرتهای مرکزی نباشند. مگر پیامبران یا قهرمانان افسانه ها همگی بر قدرتهای مرکزی حاکم بوده اند؟ اپوزیسون ایران اگر از آن موضع گیری های 180 درجه ای علیه جنبش سبز انجام ندهد, ممکن است به جنبش سبز نزدیک تر شده و به حال و روز و سر و وضع و روز و روزگار بهتر ارتقا پیدا کند. و در غیر اینصورت اگر ارتقا هم پیدا کند بی کیفیت خواهد بود, حتی اگر در حد حاکم شدن ارتقا پیدا کرده باشد. کار امروزتان در مورد حمایت از خانم نرگس محمدی خوب بود. در اطراف روز نماز بخوانید, بدرستیکه خوبی ها, بدی ها را از بین می برد.
/
//
///
//
/